فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
گذاشتن دیدگاه (comment)

لطفاً برای گذاشتن دیدگاههای(comments) عمومی و یا متفرقه از این پست (post) استفاده کنید

همچنین آخرین دیدگاه ها (که شامل پاسخ های ما به دیدگاه ها نیز میشوند) را می توانید در انتهای سایت در قسمت “دیدگاههای اخیر” مشاهده نمایید

۲۰۸ دیدگاه »
یک سوال زیبا واسه تمامه فکوری ها

فهم عمیق شما از زندگی در قالب یک جمله؟

هدی
۲۱ دیدگاه »
قضاوت

بین
آن چه می اندیشم
آن چه می خواهم بگویم
آن چه که خیال می کنم می خواهم بگویم
آن چه که می گویم
آن چه شما دوست دارید بشنوید
آن چه خیال می کنید که می شنوید
آن چه که می شنوید
آن چه که دوست دارید بفهمید
و آن چه که می فهمید
ده احتمال وجود دارد که سخت می توان بیان کرد.
ولی به هر حال تلاشمان را می کنیم ..

فکور

 
برنارد وبر
تصویر اثری از : Anne-sophie Gilloen
ترجمه اختصاصی از : لاکولور روژ
۲ دیدگاه »
ﺷﻼق

 ﺳﻮﺯﺵ ﺷﻼﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻨﺪ ..

فکور

بدون دیدگاه »
شجاعت

شجاعت از جا بلند شدن و حرف زدن است،
اما برجا نشستن و گوش دادن هم هست.

وینستون چرچیل

وینستون چرچیل
ترجمه: عباس مخبر

بدون دیدگاه »
تجربه نوعی شکست است

انسان‌ها نمی دانند که تجربه نوعی شکست است.
باید همه چیزت را از دست بدهی تا ذره ای بفهمی.

آلبر کامو

 آلبر کامو
ترجمه: لاکولور روژ
بدون دیدگاه »
رویایِ قشنگِ تو

فقط می روم سرکار وُ
سر راه
به رفتگر سلام می کنم
برای راننده تاکسی لبخند می زنم وُ
برای مَردم
هزار تا اَدایِ خوب در می آورم
تا نفهمند
یکی دارد در خواب راه می رود
یکی از رویایِ قشنگِ تو، هنوز
برنگشته است!

رویایِ قشنگِ تو

هادی قنبرزاده

بدون دیدگاه »
ایمانِ به رفتن

تو به قلبت، ایمانِ به رفتن را یاد بده
نه نشستن و شکستن را.

فکور

 

نادر ابراهیمی
بدون دیدگاه »
خودت را بهتر کن

خودت را بهتر کن
این است همه ی کاری که
برای بهتر کردن ِ جهان می توانی بکنی…

فکور

لودویگ ویتگنشتاین
بدون دیدگاه »
روز موعود

ما به روز موعود معتادیم.

شهر شلوغ

 
علیرضا قنبرپور
بدون دیدگاه »
بعضى از دقایق

باید قبول کرد که به خاطر بعضى از دقایق، مى ارزد آن که انسان ماه ها و سال ها را از دست بدهد.

آنتوان چخوف

  آنتوان چخوف
۲ دیدگاه »
نام خدای خویش را به باطل مبر

نام خدای خویش را به باطل مبر و از آن سوء استفاده نکن زیرا آن که نام خداوند را (به باطل) بَرد بدون مجازات نخواهد ماند.

فرمان سوم از ده فرمان موسی – عهد قدیم
بدون دیدگاه »
www.y

متن دوم

به دلیل عدم اجرای قانون اول:

*بخشی از متن، عمدا موجود نیست*

چقدر زیبا می خندی. و تمام زیبایی جایی که تو در آن هستی به خنده ی تو وابسته است. و تو امروز نخندیدی. امروز اشک ریختی. و اشکَت کوهی شد از درد بر روی شانه من. زمان از ما مهمتر است. نه زمانی که تو در آن گیر کرده ای. زمانی که سال هاست من، برعکس، آن را طی می کنم. و هر چه کودکانه تر فکر می کنم، درد هایم بیشتر می شود. و من نمیدانم چه کسی توانسته اشک های پاک تو را اینگونه بی رحمانه روی گونه ات بیاورد. اشک هایت را از من پنهان می کنی. آسمان ابری می شود. و امسال هوا یک شبه سرد شد. و مردی ساعت یک و نیم شب خیابان یک طرفه را برعکس قدم زد تا برای رسیدن به خانه ماشین گیرَش نیاید.  شب، دردها را زنده می کند. و خیابان ها با آن همه طولانی بودنشان دوای هیچ دردی نیستند.

” تو داری گریه میکنی؟

-          نه

برگرد ببینمت

-          نمی خوام

پس دیدی دروغ می گی

-          نمی گم

اگه راست می گی برگرد و تو چشمام نیگا کن. تا بفهمم دروغ نمی گی. “

جواب نمی دهی. پشت سرت می نشینم. بی آنکه چیزی بگویم. و منتظر می مانم تا آفتاب چشمانت سمت دیگر دنیا را که من در آن نشسته ام روشن کند.

” – تو می خوای تا کی اینجا بشینی ؟

تا هر وقت که برگردی و چشمات رو ببینم “

بلند می شوی از اتاق بیرون می روی تا دردهایت را جای دیگری گریه کنی.

از تو می پرسم. از همه چیز و همه جا. تا تو را آرام کنم. و تو با کلام زیبایت چنان پر حرفی می کنی که من در دلم می خندم. اما دوست دارم بیشتر و بیشتر حرف بزنی. از همه چیز و همه جا. خوشحالم که آرام تر شده ای. و تو نمی خواهی هیچ کجا بروی. اما دوستت در بدترین موقع تو را با خود به شهر شلوغ می برد. آسمان ابریست. وهوا امشب یکدفعه سرد شد. و نیمه شب، مردی پیاده، خیابان یک طرفه را بر عکس رفت…

موقع رفتن وانمود می کنی که شاد هستی. اما دروغگوی خوبی نیستی، حداقل برای من.

من را می خندانی و حتی در خنده ام صدای غمبار چشمان توست.

دردی درون چشمانت پیدا کرده ام که هیچ کدام از چیزهایی که تا به حال گفته ای آن را دلیل نمی شوند. و من فقط صدای خنده تو را آرزو دارم. و تا این غم را پیدا نکنم و آن را بیرون نکشم دست بر نمی دارم. و تو نمی دانی وقتی یک مرد چیزی را شروع می کند، یا تمامش می کند یا خودش تمام می شود…

حامد گودرزی
بدون دیدگاه »
مسیر آرزوها

در مسیری که برای رسیدن به آرزوهایتان طی می کنید، به شخص جدیدی بدل می شوید
شخص جدید به آرزوهای آدم قبلی میرسد.

 

هادی پاکزاد
بدون دیدگاه »
از یاد نبر که از یاد نبردمت!

از یاد نبر که از یاد نبردمت!
از یاد نبر که تمام این سال‌ها،
با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،
گوشی را برداشتم
و به جا صدای تو،
صدای همسایه‌ای،
دوستی،
دشمنی را شنیدم!

«ناگهان گریه‌ام گرفت!» 

یغما گلرویی
از مجموعه شعر «مگر تو با ما بودی !؟»

پل

بدون دیدگاه »
زندگی مثل چاقو میمونه

زندگی مثل چاقو میمونه با دولبه

لبه تیز: برای بریدن کنار گذاشتن دل کندن قاطع بودن تیز و زیرک بودن به هرریسمانی چنگ زدن قاطی کردن مستاصل بودن

لبه کند:برای گذشتن باقی گذاشتن اشتباه کردن تاب آوردن گاهی اوقات نبودن زیر سیبیلی رد کردن چشم پوشی کردن فراموش کردن ناتوان بودن

آنچه وجود دارد بریدن است بریدن با لبه تیز یا لبه کند؟

 

اگرزندگی کردن همانند بریدن با چاقو باشد وزندگی مثل یک چاقو

به طورمطلق بریدن با لبه تیز چاقو یا لبه کند آن بزرگترین چالش زندگی انسان است

 

هدی
۴ دیدگاه »
شیرها – تولد – یه شروع تاره

حالا هفته هاست که هیچ خبری از تو ندارم. و اگر کسی بخواهد هیچ را برایش معنا کنم از احساس این روزهایم به اطراف برایش می گویم.

آدم ها می روند. می میرند. نابود می شوند. اما فراموش نمی شوند.

ساعت خیلی از نیمه شب گذشته. باید سحر خیز بود. و پزشکان می گویند حداقل ۸ ساعت باید در روز خوابید. شاید هم در هفته. درست یادم نیست. بی خوابی حافظه را ضعیف می کند.

روزهای خوب گذشته تفکرات امروز می شوند. و دلخوشی های ما برای ادامه زندگی. و این زندگی لعنتی چقدر طولانیست. و حالا دستت دیگر در دست من… من را چگونه به یاد می آوری راستی؟ اصلا چرا شب ها از روزها طولانی تر است؟ مگر العان تابستان نیست؟ چرا هنوز روابط انسانی سرزنش آمیزترین  کار در اینجاست؟ چرا آدم ها این همه همدیگر را دوست ندارند؟ و دوست داشته شدن حسرتی می شود در سال سرد. و سال سرد بیشتر از چهار فصل دارد. گاهی  به اندازه عمر ماست. اما نمی دانم چرا در این تابستان برف نمی بارد. و شروع تازه چقدر سخت است. اما من خوشحالم. چون تو دوباره زنده بودن را شروع کرده ای و همین بزرگترین دلگرمی من است.

چشم

(بیشتر…)

۸ دیدگاه »

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: big tanx...
  • مهدیه: زیبا و فیلسوفانه بود Big Like :)...
  • HaMed: آره می خوره به سبکش. سپاس از شما...
  • ارمین: منم سلام عرض میکنم به همه دوستان وباید این مطلب بگم که اذری ...
  • یلدا احمدی: شعر: حسین پناهی...