فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
گذاشتن دیدگاه (comment)

لطفاً برای گذاشتن دیدگاههای(comments) عمومی و یا متفرقه از این پست (post) استفاده کنید

همچنین آخرین دیدگاه ها (که شامل پاسخ های ما به دیدگاه ها نیز میشوند) را می توانید در انتهای سایت در قسمت “دیدگاههای اخیر” مشاهده نمایید

۲۰۸ دیدگاه »
یک سوال زیبا واسه تمامه فکوری ها

فهم عمیق شما از زندگی در قالب یک جمله؟

هدی
۲۱ دیدگاه »
بعضى از دقایق

باید قبول کرد که به خاطر بعضى از دقایق، مى ارزد آن که انسان ماه ها و سال ها را از دست بدهد.

آنتوان چخوف

  آنتوان چخوف
بدون دیدگاه »
نام خدای خویش را به باطل مبر

نام خدای خویش را به باطل مبر و از آن سوء استفاده نکن زیرا آن که نام خداوند را (به باطل) بَرد بدون مجازات نخواهد ماند.

فرمان سوم از ده فرمان موسی – عهد قدیم
بدون دیدگاه »
www.y

متن دوم

به دلیل عدم اجرای قانون اول:

*بخشی از متن، عمدا موجود نیست*

چقدر زیبا می خندی. و تمام زیبایی جایی که تو در آن هستی به خنده ی تو وابسته است. و تو امروز نخندیدی. امروز اشک ریختی. و اشکَت کوهی شد از درد بر روی شانه من. زمان از ما مهمتر است. نه زمانی که تو در آن گیر کرده ای. زمانی که سال هاست من، برعکس، آن را طی می کنم. و هر چه کودکانه تر فکر می کنم، درد هایم بیشتر می شود. و من نمیدانم چه کسی توانسته اشک های پاک تو را اینگونه بی رحمانه روی گونه ات بیاورد. اشک هایت را از من پنهان می کنی. آسمان ابری می شود. و امسال هوا یک شبه سرد شد. و مردی ساعت یک و نیم شب خیابان یک طرفه را برعکس قدم زد تا برای رسیدن به خانه ماشین گیرَش نیاید. و شب دردها را زنده می کند. و خیابان ها با آن همه طولانی بودنشان دوای هیچ دردی نیستند.

” تو داری گریه میکنی؟

-          نه

برگرد ببینمت

-          نمی خوام

پس دیدی دروغ می گی

-          نمی گم

اگه راست می گی برگرد و تو چشمام نیگا کن. تا بفهمم دروغ نمی گی. “

جواب نمی دهی. پشت سرت می نشینم. بی آنکه چیزی بگویم. و منتظر می مانم تا آفتاب چشمانت سمت دیگر دنیا را که من در آن نشسته ام روشن کند.

” – تو می خوای تا کی اینجا بشینی ؟

تا هر وقت که برگردی و چشمات رو ببینم “

بلند می شوی از اتاق بیرون می روی تا دردهایت را جای دیگری گریه کنی.

از تو می پرسم. از همه چیز و همه جا. تا تو را آرام کنم. و تو با کلام زیبایت چنان پر حرفی می کنی که من در دلم می خندم. اما دوست دارم بیشتر و بیشتر حرف بزنی. از همه چیز و همه جا. خوشحالم که آرام تر شده ای. و تو نمی خواهی هیچ کجا بروی. اما دوستت در بدترین موقع تو را با خود به شهر شلوغ می برد. آسمان ابریست. وهوا امشب یکدفعه سرد شد. و نیمه شب، مردی پیاده، خیابان یک طرفه را بر عکس رفت…

موقع رفتن وانمود می کنی که شادی. اما دروغگوی خوبی نیستی، حداقل برای من.

من را می خندانی و حتی در خنده ام صدای غمبار چشمان توست.

دردی درون چشمانت پیدا کرده ام که هیچ کدام از چیزهایی که تا به حال گفته ای آن را دلیل نمی شوند. و من فقط صدای خنده تو را آرزو دارم. و تا این غم را پیدا نکنم و آن را بیرون نکشم دست بر نمی دارم. و تو نمی دانی وقتی یک مرد چیزی را شروع می کند، یا تمامش می کند یا خودش تمام می شود…

حامد گودرزی
بدون دیدگاه »
مسیر آرزوها

در مسیری که برای رسیدن به آرزوهایتان طی می کنید، به شخص جدیدی بدل می شوید
شخص جدید به آرزوهای آدم قبلی میرسد.

 

هادی پاکزاد
بدون دیدگاه »
از یاد نبر که از یاد نبردمت!

 

از یاد نبر که از یاد نبردمت!
از یاد نبر که تمام این سال‌ها،
با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،
گوشی را برداشتم
و به جا صدای تو،
صدای همسایه‌ای،
دوستی،
دشمنی را شنیدم!

«ناگهان گریه‌ام گرفت!» 

یغما گلرویی
از مجموعه شعر «مگر تو با ما بودی !؟»

پل

بدون دیدگاه »
زندگی مثل چاقو میمونه

زندگی مثل چاقو میمونه با دولبه

لبه تیز: برای بریدن کنار گذاشتن دل کندن قاطع بودن تیز و زیرک بودن به هرریسمانی چنگ زدن قاطی کردن مستاصل بودن

لبه کند:برای گذشتن باقی گذاشتن اشتباه کردن تاب آوردن گاهی اوقات نبودن زیر سیبیلی رد کردن چشم پوشی کردن فراموش کردن ناتوان بودن

آنچه وجود دارد بریدن است بریدن با لبه تیز یا لبه کند؟

 

اگرزندگی کردن همانند بریدن با چاقو باشد وزندگی مثل یک چاقو

به طورمطلق بریدن با لبه تیز چاقو یا لبه کند آن بزرگترین چالش زندگی انسان است

 

هدی
۴ دیدگاه »
شیرها – تولد – یه شروع تاره

حالا هفته هاست که هیچ خبری از تو ندارم. و اگر کسی بخواهد هیچ را برایش معنا کنم از احساس این روزهایم به اطراف برایش می گویم.

آدم ها می روند. می میرند. نابود می شوند. اما فراموش نمی شوند.

ساعت خیلی از نیمه شب گذشته. باید سحر خیز بود. و پزشکان می گویند حداقل ۸ ساعت باید در روز خوابید. شاید هم در هفته. درست یادم نیست. بی خوابی حافظه را ضعیف می کند.

روزهای خوب گذشته تفکرات امروز می شوند. و دلخوشی های ما برای ادامه زندگی. و این زندگی لعنتی چقدر طولانیست. و حالا دستت دیگر در دست من… من را چگونه به یاد می آوری راستی؟ اصلا چرا شب ها از روزها طولانی تر است؟ مگر العان تابستان نیست؟ چرا هنوز روابط انسانی سرزنش آمیزترین  کار در اینجاست؟ چرا آدم ها این همه همدیگر را دوست ندارند؟ و دوست داشته شدن حسرتی می شود در سال سرد. و سال سرد بیشتر از چهار فصل دارد. گاهی  به اندازه عمر ماست. اما نمی دانم چرا در این تابستان برف نمی بارد. و شروع تازه چقدر سخت است. اما من خوشحالم. چون تو دوباره زنده بودن را شروع کرده ای و همین بزرگترین دلگرمی من است.

cultures-13-holi-festival-2013-eye_65821_600x450

(بیشتر…)

۸ دیدگاه »
تلاش

- دارم تلاش می کنم.
– تلاش برای چی؟
– تا باشم.

جاناتان سافران فوئر
 ترجمه اختصاصی از : لاکولور روژ
بدون دیدگاه »
لذت بخشش

ما با هر چه که بدست می آوریم عمر می گذرانیم
اما با هر چه که می بخشیم زندگی می کنیم

بدون دیدگاه »
تو

من زخمهای بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان
عزیز ترینشان…

6952961-md

۴ دیدگاه »
مردن

گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ، ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود…!!

صادق هدایت
۱ دیدگاه »
تمام حرف

تمام حرف
بر سر حرفی‌ است
که از گفتن آن عاجزیم

یدالله رویایی
۶ دیدگاه »
مگر ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧد؟

مگر ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﭼﺸﻢ ﻫایش ﺭا ته ﺭﻭﺩخانه ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ؟ ﺁنجا تاﺭﯾﮏ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﮔیاه ﻧﺪﺍﺭﺩ؟ ماﻫﯽ ﭼﻄﻮﺭ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﯾﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺳمان ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﻦ ﺁﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺗﻪ ﺁﺏ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺷﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺪاهاﯼ ﺯﯾادﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﺁﻧﺠﺎ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﭘﺮ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﻡ ﻫا و ﻣارﻣﻮلک ها توی ﺩهاﻥ ﺁﺩﻡ ﻭﻭﻝ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ . ﺯﯾﺮ ﺳﻘﻔﯽ ﺑﺎ گچ ﺑﺮﯼ ﻫاﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭ ﺍتاق ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﻮاﺭﻫﺎﯼ ﺁﺏ، ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ …


ﯾﻮﺯپلنگاﻧﯽ که با ﻣﻦ ﺩﻭﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ ….

بیژن نجدی

بدون دیدگاه »

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: به چه اسمی آهنگ رو بیرون داده...
  • mahsa: داستانش جالبه و محسن چاوشی هم آهنگشو خونده برین از بیپ تونز ...
  • Arad: من خیلی ناپلعونو دوست دارم شخصیت جالبی داره...ولی خوش به حال...
  • HaMed: جالب بود. یه تعریف مثبت بالاخره ما گرفتیم....
  • HaMed: باعث افتخاره. و البته منم خوشحالم......