چند روزِِ که با یه فرشته کوچولو آشنا شدم . مدتها بود حس خاصی نسبت به چیزی نداشتم ، اما این فرشته کوچولو خیلی چیزها رو دوباره برام زنده کرد. وخیلی احساس ها رو دوباره یادم آورد . زیاد در موردش نمی دونم . اما با تمام شیطنتش یه غمی تو صداش هست که نمی دونم چی . از خودم می پرسم مگه خدا فرشته هاش رو فراموش کرده که فرشته اش غمگینه ؟ مگه فرشته ها کارشون این نیست که غم ودرد ما رو از بین ببرن اما وقتی خودشون غمگینن چه جوری می تونن این کار رو بکنن ؟ ولی من می خوام تمام غم هاش رو از یادش ببرم واون رو با بزرگترین نعمتی که خدا به انسان داد آشنا کنم نعمتی که حتی خود خدا هم از اون بی بهره ست نعمتی که ما اسمش رو عشق می زاریم . امیدوارم موفق بشم . و امیدوارم فرشته ی من هر جا که هست هر روز شاد تر بشه . چون با شادی اونه که منم شاد میشم .
تقدیم به بهترین فزشته ی دنیادر مورد داستان کوتاه سگ و شاید در مورد خیلی موارد دیگر در زندگی ، موضوع فهمیده نشدن نیست ، موضوع بد فهمیده شدن است .
و شاید مانند خیلی از بزرگان ترس من هم از این نباشد که فهمیده نشوم ، بلکه هراسم از این است که بد فهمیده شوم .
و یقیناً یکی از بزرگترین مشکلات انسان ها در طول تاریخ درک غلط نسبت به موضوعات حیاتی (از جمله دین) بوده است . و چه خون ها یی به خاطر بد فهمیدن و بد فهمیده شدن ریخته شده است .
پس بیایید تا نسبت به موضوعیی آگاه نشده ایم در مورد آن قضاوت نکنیم ، که سخت ترین چیز قضاوت است .
…حامد…
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند ؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند ؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند…!
دکتر علی شریعتی
عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی ، نه آن چه من می خواهم .
دوسنت اگزوپری
عشق حقیقی در پی پاداش نیست ، اما لیاقتش را دارد .
آگوستین قدیس
هر چه بیشتر به کسی عشق می ورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم .
مولانا
آنجا که امکان نفرت هست ، امکان عشق هم هست ، فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم .
تیلیچ
تا خاک نشدی… خاکی باش…
آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگی ست ، تاخیر را باور نکن
حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن ، شمشیر را باور نکن
خود را ضعیف و کم ندان ، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی ، تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن ، تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن
مهدی جوینیبیا تا جهان به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
همان گنج و دینار وکاخ بلند نخواهد بُدن مر تو را سودمند
فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دِهِش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن ، فریدون توی
فردوسی
هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد دُر آن قطره که راز دل دریا باشد
خیام
گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
خیام
شهر خالیست ز عُشاق ، بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند

آمادئو کلمنته مودیلیانی Amedeo Clemente Modigliani هنرمند ایتالیایی (۱۸۸۴/۱۲/۷ – ۱۹۲۰/۲۴/۱), که در دو رشتهٔ نقاشی و مجسمه سازی کار میکرد , بیشتر دوران کاری خود را در فرانسه گذراند. مودیلیانی متولد شهر لیورنو در شمال غربی ایتالیا بود و تحصیلات هنری خود را در ایتالیا , قبل از رفتن به پاریس در سال ۱۹۰۶ , آغاز کرد. با وجود اینکه او تحت تاثیر دوستان هنرمندش , نوع خاصی از فعالیتهای هنری, و هنر اولیه بود اما اثاری منحصر به فرد و مخصوص به طرز فکر خود را داشت. او در پاریس از مرض سل مننژیتی که نتیجهٔ فقر , کار بیش از حد و افراط در مصرف الکل و مواد مخدر بود , در سن ۳۵ سالگی درگذشت.