فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ اسفند, ۱۳۸۸:

فرشته کوچولو

چند روزِِ که با یه فرشته کوچولو آشنا شدم . مدتها بود حس خاصی نسبت به چیزی نداشتم ، اما این فرشته کوچولو خیلی چیزها رو دوباره برام زنده کرد. وخیلی احساس ها رو دوباره یادم آورد . زیاد در موردش نمی دونم . اما با تمام شیطنتش یه غمی تو صداش هست که نمی دونم چی . از خودم می پرسم مگه خدا فرشته هاش رو فراموش کرده که فرشته اش غمگینه ؟ مگه فرشته ها کارشون این نیست که غم ودرد ما رو از بین ببرن اما وقتی خودشون غمگینن چه جوری می تونن این کار رو  بکنن ؟ ولی من می خوام تمام غم هاش رو از یادش ببرم واون رو با بزرگترین نعمتی که خدا به انسان داد آشنا کنم نعمتی که حتی خود خدا هم از اون بی بهره ست نعمتی که ما اسمش رو عشق می زاریم . امیدوارم موفق بشم . و امیدوارم فرشته ی من هر جا که هست هر روز شاد تر بشه . چون با شادی اونه که منم شاد میشم .

تقدیم به بهترین فزشته ی دنیا
» ديدگاه ۶
بد فهمیدن و بد فهمیده شدن

در مورد داستان کوتاه سگ و شاید در مورد خیلی موارد دیگر در زندگی ، موضوع فهمیده نشدن نیست ، موضوع بد فهمیده شدن است .

و شاید مانند خیلی از بزرگان ترس من هم از این نباشد که فهمیده نشوم ، بلکه هراسم از این است که بد فهمیده شوم .

و یقیناً یکی از بزرگترین مشکلات انسان ها در طول تاریخ درک غلط نسبت به موضوعات حیاتی (از جمله دین) بوده است . و چه خون ها یی به خاطر بد فهمیدن و بد فهمیده شدن ریخته شده است .

پس بیایید تا نسبت به موضوعیی آگاه نشده ایم در مورد آن قضاوت نکنیم ، که سخت ترین چیز قضاوت است .

…حامد…

» بدون ديدگاه
چند جمله برای بیان عشق

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند ؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند ؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند…!

دکتر علی شریعتی

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی ، نه آن چه من می خواهم .

دوسنت اگزوپری

عشق حقیقی در پی پاداش نیست ، اما لیاقتش را دارد .

آگوستین قدیس

هر چه بیشتر به کسی عشق می ورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم .

مولانا

آنجا که امکان نفرت هست ، امکان عشق هم هست ، فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم .

تیلیچ

» بدون ديدگاه
خاکی

تا خاک نشدی… خاکی باش…

» ديدگاه ۳
سگ (داستان کوتاه)

صاحبش به خاطر مشغله زیاد ، دو روز بود که فراموش کرده بود به او غذا بدهد . ولی او با حس  وفاداری اش در این سرمای سخت زمستان مشغول نگهبانی بود . وقتی تکه گوشتی از بالای دیوار جلویش افتاد ، فکر کرد شاید کسی دلش به حال او سوخته . فردا صبح که ماموران شهرداری لاشه سگ را می بردند ، صاحبش که دیشب دزد به خانه اش زده بود با عصبانیت به ماموران می گفت : این سگ ، باعث شد که تمام زندگی ام را از دست بدهم .

منبع : روزنامه جوان
» بدون ديدگاه
تقدیر را…

آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگی ست ، تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن ، شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان ، تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی ، تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن ، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن

مهدی جوینی
» ديدگاه ۶
دوستی سگ و گربه (داستان کوتاه)

از آزار واذیت گربه و لوس بازی هایش خیلی عصبانی بود ولی فیلم هایی که خبرنگاران از همزیستی مسالمت آمیز او و گربه گرفته بودند باعث شده بود که وجود گربه موذی را در کنارش تحمل کند . اما به مرور تحمل این وضعیت غیر ممکن شد و زمانی که گربه نزدیک چاه ایستاده بود با سرعت به او نزدیک شد و گربه را به داخل چاه انداخت  . خبرنگاران وقتی برای فیلمبرداری دوباره آمدند هر چه گشتند گربه را پیدا نکردند و در تلویزیون فیلمی را پخش کردند که نشان میداد سگی از دوری دوستش تنها  و غمگین در گوشه ای نشسته و زوزه میکشد .

منبع : روزنامه جوان
» بدون ديدگاه
چهار شنبه سوری (داستان کوتاه)

زل زده بود به تلی از کاغذ که گوشه دیوار جمع شده بود و با بی حوصلگی گوشی تلفن را این دست و آن دست می کرد .از این که بچه ها با چنین شوری کاغذ ها را به آتش می کشند بهت زده شده بود ودر عین حال غمی کهنه در دلش زبانه می کشید .

استاد شما که با این اوضاع بیشتر آشنا هستید البته خود ما هم از ادامه این روند راضی نیستیم وبی صبرانه منتظر شنیدن سروده های دفتر آخر شما هستیم . ای کاش در همایش فردا چندتایی را برایمان بخوانید ، و بی اراده نگاهش سر خورد به دستان پسرکی که مشتی کاغذ را با شادی بروی آتش می ریخت و از گرفتن آن سر از پا نمی شناخت اندکی بعد با بی اعتنایی به صدای آن سوی تلفن ، دفترش را از کیف بیرون آورد و پسرک را به سوی خود فرا خواند…!

» بدون ديدگاه
شعر زیبای فردوسی

بیا تا جهان به بد نسپریم                به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار                 همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج و دینار وکاخ بلند               نخواهد بُدن مر تو را سودمند

فریدون فرخ فرشته نبود                 ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دِهِش یافت آن نیکویی            تو داد و دهش کن ، فریدون توی

فردوسی

» ديدگاه ۲
حکایت پلیکان

پلیکان هر گاه هیچ غذایی برای خوردن نیابد ؛ منقار خود رادرگوشت اش  فرو می برد تا بچه هایش را غذابدهد !

استاد می گوید : ما اغلب قادر نیستیم برکتی را که دریافت کرده ایم؛ درک کنیم . بارها نمی فهمیم خداوند برای سیر نگاه داشتن روح ما چه می کند .

داستانی درباره پلیکانی وجود دارد که در یک زمستان سخت ؛ گوشت خودش را در اختیار فرزندانش قرارداد و خود را قربانی کرد. وقتی سرانجام از ضعف درگذشت ؛ یکی از جوجه ها به دیگری گفت بالاخره راحت شدیم ؛ دیگر داشتم از خوردن غذای تکراری خسته می شدم !!

پائولو کوئلیو ، کتاب مکتوب

» بدون ديدگاه
خیام

هر راز که اندر دل دانا باشد          باید که نهفته تر ز عنقا باشد

کاندر صدف از نهفتگی گردد دُر     آن قطره که راز دل دریا باشد

خیام

گویند بهشت و حور و کوثر باشد      جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه          نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

خیام

» بدون ديدگاه
یک بیت زیبا از حافظ

شهر خالیست ز  عُشاق ، بود کز طرفی                  مردی از خویش برون آید و کاری بکند

» بدون ديدگاه
زندگینامه آمادئو مودیلیانی

آمادئو کلمنته مودیلیانی Amedeo Clemente Modigliani هنرمند ایتالیایی (۱۸۸۴/۱۲/۷ – ۱۹۲۰/۲۴/۱), که در دو رشتهٔ نقاشی و مجسمه سازی کار می‌کرد , بیشتر دوران کاری خود را در فرانسه گذراند. مودیلیانی متولد شهر لیورنو در شمال غربی ایتالیا بود و تحصیلات هنری خود را در ایتالیا , قبل از رفتن به پاریس در سال ۱۹۰۶ , آغاز کرد. با وجود اینکه او تحت تاثیر دوستان هنرمندش , نوع خاصی از فعالیت‌های هنری, و هنر اولیه بود اما اثاری منحصر به فرد و مخصوص به طرز فکر خود را داشت. او در پاریس از مرض سل مننژیتی که نتیجهٔ فقر , کار بیش از حد و افراط در مصرف الکل و مواد مخدر بود , در سن ۳۵ سالگی درگذشت.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...