در اجتماعی که انسان ها جدای از جنسیت شان مجبور یا موظف به حضور اجتماعی اند چگونه می توان با خط بطلان کشیدن روی موضوعی غیر قابل اجتناب ، همگان را به نفی ارتباط رهنمون شد و پنداشت که با چنین توصیه های حکیمانه و پدرانه ای موضوع حل و فصل می شود؟!
“به همه جوان ها می گویم با دوست بازی سرنوشت خود را نابود نکنند…حرف پدر و مادر را گوش کنند… دوستی های اینترنتی آخر و عاقبت ندارد و…”.این کلمات قصار توصیه هایی است که عده ای از جوانان سرخورده و یا بعضاً بزهکار پس از آنکه میوه ممنوعه را چیده و به دام پلیس افتاده اند و یا اینکه مصیبتی بر سر آنها رفته است، در مقابل دوربین ها می نشینند و به طور کلیشه ای جوانان هم سن و سال خود را نصیحت می کنند.
البته این توصیه ها ممکن است هشدار دهنده باشد اما اگر بخواهیم در حاشیه ارتباط دختر وپسر را به کلی نفی کرده و منکر شویم ، راه را اشتباه رفته ایم.
این توصیه طبیعتاً با واقعیت های جامعه کنونی ما فاصله دارد. به عبارت بهتر در حالی که در جامعه امروز ما زنان بیش از ۶۰ درصد دانشگاه ها را پر کرده اند و در سطوح مختلف اجتماع حضور دارند ، سخن گفتن از “نداشتن رابطه دو جنس مخالف با یکدیگر ” نمی تواند چندان محل بحث باشد.
به دیگر سخن پیام اینگونه توصیه ها این است که چون ” از ارتباط دختر و پسر آفات بزرگی بر می خیزد باید از این گونه ارتباط ها اجتناب کرد”.
لطفاً برای گذاشتن نظرات (comments) عمومی و یا متفرقه از این پست (post) استفاده کنید
هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که بتواند گذشته ی خود را باز خرید کند .
اُسکار واید
خنده کوتاهترین فاصله بین دو نفر است .
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمی توان کشف کرد.
لبخند زن در دو موقع آسمانی و فرشته مانند است : یکی هنگامی که برای اولین بار با لبخند به معشوق می گوید دوستت دارم ودیگر هنگامی که برای اولین بار به روی نوزادش لبخند می زند.
من اشخاص زنده را آنانی می دانم که مبارزه می کنند. بی مبارزه زندگی مرگ است .
آزادی ما از نقطهای شروع می شود که آزادی دیگران پایان مییابد.
در بینوائی همچنان که در سرما نیز دیده میشود، آحاد به یکدیگر فشرده میگردند.
شاید بتوان از هجوم سیلآسای یک ارتش ممانعت کرد، اما از هجوم افکار و عقاید نمیتوان جلوگیری نمود .
فقر و مسکنت ، مردان را بهجنایت و زنان را بهفحشاء سوق میدهد .
هیچ چیز مثل بدبختی کودکان را ساکت نمیکند .
آنانکه نمیتوانند خود را اداره کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند .
از آن در شگفتم که در سینه دلی دارند و میپندارند که آسایش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه دیگری دارد .
بدتر از مرگ چیست؟ آنچه بعد از آمدنش مرگ را میطلبی .
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظهای مینشیند و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه می لرزد ولی به آواز خواندن خود ادامه میدهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد .
وقتی که کیسه خالی شد، دل پر میشود .
ویکتور هوگو