فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ خرداد, ۱۳۸۹:

آرزوها

بیشتر مردم در آرزوی یک چیز استثنایی هستند ، چیزی که براشون الهام بخش باشه که همه چیزشون رو فدای اون کنند اما عده ی کمی به این آرزو می رسند .

احساس تندی که نزدیک یک نفر باشی که اینقدر زنده است . زندگی همه پر از این آرزوهاست . آرزوهای زودگذر وخارج از دسترس .

بخشی از صحبت های پس زمینه فیلم اقتباس
» بدون ديدگاه
شمشیر

شمشیر فقط برای کشتن و نابود کردن نیست . گاهی اوقات وسیله ای است برای محافظت از چیزهایی که برایمان ارزش دارند .

حامد گودرزی
» بدون ديدگاه
پرنده مردنی است (فروغ فرخزاد)

دلم گرفته است

دلم گرفته است

.

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

.

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست

فروغ فرخزاد
» بدون ديدگاه
جملات زیبایی از لئوناردو داوینچی

پرها می‌توانند انسانها را مانند پرندگان به پرواز درآورند و به سوی بهشت ببرند. این از ادبیاتی‌ است که با قلم‌پرهایشان نوشته شده است.

آرزو کردن شرط نیست، شرط تحقق آرزو است.

توانمندی و قدرتِ هنر از محدودیت زاده می شود و در آزادی می میرد.

دشواری ها نمی توانند مرا شکست دهند. هر مشکلی در برابر اراده ی بی چون و چرای من تسلیم می شود.

انسانها به نسبت ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقل به شمار می روند. کسانی خوشبخت هستند که از تجربه ی دیگران استفاده می کنند و تجربه ی دیگران را دوباره تجربه نمی کنند.

انسانها هرچه حساس‌تر باشند، رنج بیشتری می‌کشند.

والا‌ترین لذت بر این پایه است: “لذت درک و شناخت”

سبب اندوه است که اشخاص در حد میانه نیز به حواس خود توجه نمی‌کنند. نگاه می‌کنند، ولی نمی‌بینند، گوش می‌دهند، ولی نمی‌شنوند، لمس می‌کنند، ولی احساس نمی‌کنند، غذا می‌خورند، ولی مزه ی آن را حس نمی‌کنند.

عشق سرشار در صورتی به وجود می‌آید که از آنچه دوست دارید،آگاهی فراوان داشته باشید.

درست همان گونه که اگر آهن را بکار نگیریم، زنگ می‌زند، همان‌ گونه که آب راکد می‌گندد و یا به هنگام سرما یخ می‌بندد، اگر از آگاهی و مغز خود بهره نگیریم، آن را از دست می‌دهیم.

» بدون ديدگاه
تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام!
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

منشا آیین «عشای ربانی»(شام خداوندی) در میان مسیحیان است و به طور ویژه به وعده شامی اطلاق می‌گردد که عیسی مسیح در شبی که یهودا او را تسلیم نمود و به عنوان آخرین «غذای زمینی» خورد.

چنانکه بر اساس انجیل عیسی مسیح به رسولان(حواریان) گفت: دیگر از این محصول مو(انگور) نخواهم نوشید تا به پدرم در آسمان بپیوندم»

» بدون ديدگاه
زندگینامه لئوناردو داوینچی

لئوناردو داوینچی (Leonardo Davinchi)

شعار داوینجی این بود: روزی که به شایستگی بگزرد، خوابی خوش در پی دارد، عمری هم که به شایستگی صرف شود به مرگی خوش می انجامد.

داوینچی، در سال ۱۴۵۲ در اطراف شهر فلورانس ایتالیا، از روستای وینچی(Vinci ) زاده شد. پدرش (پی یرد piero) کار قضا ئی داشت.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
سرود جاودانه ” ای ایران ای مرز پر گهر “

ای ایران ای مرز پر گهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی و جاودان

ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
شناخت

حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.

» بدون ديدگاه
شعر زیبایی از بابا طاهر

غم عشقت بیابون پرورم کرد                                 هوای بخت بی بال پرم کرد

بمو گفتی صبوری کن صبوری                            صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

بابا طاهر

» ديدگاه ۲
چند جمله زیبا

می توانید از اینکه گلهای سرخ خار دارند گلایه کنید و یا از اینکه خارها گل سرخ دارند شادی کنید .

در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت ، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت.              شکسپیر

روزها دفتر عمر شماست ، بهترین کارهایتان را در آن بنویسید .

» بدون ديدگاه
نوشته ای از احمد شاملو

بلبلی زیر درختی ناله می کرد … ( بدو گفتم: ) بلبل من گریه مکن، اگر باد گلبرگی از شاخ چید و به یغما برد، تو گریه مکن! بگذار من گریه کنم. تو گریه مکن، زیرا بهار دو باره باز می گردد و گلی را که خزان از تو ربوده است بتو باز مگرداند، بگذار من گریه کنم که دیگر برایم بهاری وجود نخواهد داشت، طوفان گلی را چید و برد و سال دیگر بهار آنرا بتو باز می گرداند، اما افسوس که هیچ چیز بهار مرا باز نخواهد گرداند …

» بدون ديدگاه
شعر معروف سعدی

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست

که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

 

سعدی
» ديدگاه ۲

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...