بیشتر مردم در آرزوی یک چیز استثنایی هستند ، چیزی که براشون الهام بخش باشه که همه چیزشون رو فدای اون کنند اما عده ی کمی به این آرزو می رسند .
احساس تندی که نزدیک یک نفر باشی که اینقدر زنده است . زندگی همه پر از این آرزوهاست . آرزوهای زودگذر وخارج از دسترس .
بخشی از صحبت های پس زمینه فیلم اقتباسشمشیر فقط برای کشتن و نابود کردن نیست . گاهی اوقات وسیله ایِ برای محافظت کردن از چیزهایی که برامون ارزش دارند .
HaMed
دلم گرفته است
دلم گرفته است
.
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
.
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
فروغ فرخزادپرها میتوانند انسانها را مانند پرندگان به پرواز درآورند و به سوی بهشت ببرند. این از ادبیاتی است که با قلمپرهایشان نوشته شده است.
آرزو کردن شرط نیست، شرط تحقق آرزو است.
توانمندی و قدرتِ هنر از محدودیت زاده می شود و در آزادی می میرد.
دشواری ها نمی توانند مرا شکست دهند. هر مشکلی در برابر اراده ی بی چون و چرای من تسلیم می شود.
انسانها به نسبت ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقل به شمار می روند. کسانی خوشبخت هستند که از تجربه ی دیگران استفاده می کنند و تجربه ی دیگران را دوباره تجربه نمی کنند.
انسانها هرچه حساستر باشند، رنج بیشتری میکشند.
والاترین لذت بر این پایه است: “لذت درک و شناخت”
سبب اندوه است که اشخاص در حد میانه نیز به حواس خود توجه نمیکنند. نگاه میکنند، ولی نمیبینند، گوش میدهند، ولی نمیشنوند، لمس میکنند، ولی احساس نمیکنند، غذا میخورند، ولی مزه ی آن را حس نمیکنند.
عشق سرشار در صورتی به وجود میآید که از آنچه دوست دارید،آگاهی فراوان داشته باشید.
درست همان گونه که اگر آهن را بکار نگیریم، زنگ میزند، همان گونه که آب راکد میگندد و یا به هنگام سرما یخ میبندد، اگر از آگاهی و مغز خود بهره نگیریم، آن را از دست میدهیم.
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام!
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.
منشا آیین «عشای ربانی»(شام خداوندی) در میان مسیحیان است و به طور ویژه به وعده شامی اطلاق میگردد که عیسی مسیح در شبی که یهودا او را تسلیم نمود و به عنوان آخرین «غذای زمینی» خورد.
چنانکه بر اساس انجیل عیسی مسیح به رسولان(حواریان) گفت: دیگر از این محصول مو(انگور) نخواهم نوشید تا به پدرم در آسمان بپیوندم»
لئوناردو داوینچی (Leonardo Davinchi)
شعار داوینجی این بود: روزی که به شایستگی بگزرد، خوابی خوش در پی دارد، عمری هم که به شایستگی صرف شود به مرگی خوش می انجامد.
داوینچی، در سال ۱۴۵۲ در اطراف شهر فلورانس ایتالیا، از روستای وینچی(Vinci ) زاده شد. پدرش (پی یرد piero) کار قضا ئی داشت.
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
غم عشقت بیابون پرورم کرد هوای بخت بی بال پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
بابا طاهر
می توانید از اینکه گلهای سرخ خار دارند گلایه کنید و یا از اینکه خارها گل سرخ دارند شادی کنید .
در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت ، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت. شکسپیر
روزها دفتر عمر شماست ، بهترین کارهایتان را در آن بنویسید .
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنیآدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
سعدی