فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ خرداد, ۱۳۸۹:

رهنورد

در پهنه ی دشت رهنوردی پیداست

وندر پی آن قافله، گردی پیداست

فریاد زدم:((دوباره دیداری هست؟))

در چشم ستاره اشک سردی پیداست…

فریدون مشیری

» ديدگاه ۱
ما و یادگار پدرانمان

باز هم باید شاهد نابودی یکی دیگه از آثار باستانیمون باشیم مثل همیشه که تو روزنامه می خونیم که نزدیک فلان اثر باستانی سد زدن یا ریل قطار از کنار یک اثر باستانی دیگه رد شد یا یه عده سودجو کتیبه ی یه اثر قدیمی رو دزدیدن یا می بینیم فلان اثر دیگه پر از سوراخه و وقتی پرس وجو می کنیم میشنویم که مردم بومی برای تمرین تیر اندازی آدمهای روی کتیبه رو هدف می گرفتن یا میبینیم که دشمن میاد و قدیمی ترین سندی که ثابت میکنه شاخابی که در جنوب کشور ماست اسمش شاخاب (خلیج) فارسٍ ، رو نابود میکنه و بد تر از همه این که مردمی که از عشق به میهن دم می زنند روی یک اثر تاریخی یادگاری می نویسن و یا به هزار شکل دیگه داریم میبینیم تنها چیز هایی که از روزگار عظمت ایران ما مونده داره جلوی چشممون وبه دست خود ما نابود میشه وما اینقدر درگیر مسائل روزمره شدیم که اصلاً برامون مهم نیست چیزهایی رو که پدرانمون صدها و یا هزاران سال پیش با کمترین امکانات ممکن و با زحمت و سختی فراوان ساختن (تا به ما معنی یک سری کلمات مثل اراده، مثل عظمت، مثل میهن پرستی و خیلی چیزهای دیگه رو بفهمونن)داره ‌چی به سرشون میاد و چی برای فرزندان ما باقی می مونه و اینکه چه جوری می خوان کشورشون رو بشناسن و چه جوری اون رو به یاد بیارن و چه جوری ما رو به یاد میارن؟ مایی که نه تنها اسم کشورمون رو بزرگ نکردیم بلکه نتونستیم همون اسمی رو هم که بود نگه داریم .

نویسنده : HaMed

» بدون ديدگاه
جزیره ای باستانی وسط سد

تپه گونسپان (پاتپه)

متن “ما و یادگار پدرانمان” مقدمه ای بود برای معرفی اثری که تازه کشف شده و به همین زودی هم داره زیر آب سد فرو می ره . تصادفاَ این اثر نزدیک روستایی که اصلیت من مال اونجاست، نام رودخانه ای که قرار هست آب این سد رو تامین کنه و حتی نام این سد از نام روستای ما گرفته شده . روستا، رودخانه و حالا هم سد ((کلان)) و یا نام محلی ((کُلون))(واقع در شهر بروجرد). اما به خاطر نزدیکی، این سد در شهر و حتی استان کناری قرار گرفته(شهر ملایر، استان همدان) .

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۲
قدمت پاتپه‌ ملایر به ۵ ‌هزار سال رسید

با تکمیل لایه‌نگاری در فصل‌های جدید کاوش محوطه‌ی «گونسپان» پاتپه در ملایر، قدمت این محوطه به پنج‌هزار سال پیش رسید.

مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان همدان در گفت‌وگو با ایسنا، درباره‌ کاوش‌های محوطه‌ی پاتپه در استان همدان که درحال انجام‌اند، با اشاره به این‌که فصل‌های چهارم و پنجم کاوش این محوطه بدون فاصله به سرپرستی رضا ناصری دنبال می‌شوند، توضیح داد: ‌یکی از مهم‌ترین اهداف فصل چهارم، ایجاد ترانشه‌ی لایه‌نگاری برای دستیابی به توالی فرهنگ‌های استقراری تا روی خاک بکر بود که این اقدام با ایجاد یک کارگاه لایه‌نگاری در قسمت جنوبی محوطه و به‌صورت پله‌یی انجام شد.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
بهای لذایذ

در طول تاریخ ، همیشه لذایذ دنیا با خون آبیاری شده وهنوز هم باید بگویم همینطور است ، بدون خونریزی هیچ چیز پذیرفتنی نیست .

» بدون ديدگاه
عشق و بخشش

عفو هر کس به اندازه ی عشق اوست، بخشنده ها عاشقند.

لاروشر فکود

کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است.

استوارت میل

می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری…

» ديدگاه ۱
چی داریم که بگیم ؟

بعضی وقتها فکر می کنم ،ما زندگی می کنیم که فقط بگیم چی شد و چی گذشت.

» بدون ديدگاه
اشکی درگذرگاه تاریخ (فریدون مشیری)

اشکی درگذرگاه تاریخ


ازهمان روزی که دست حضرت«قابیل»

گشت آلوده بخون حضرت«هابیل»،

از همان روزی که فرزندان«آدم»

-صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی-

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید،

آدمیت مرد

گرچه آدم زنده بود.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
مرگ در آتش

ژان هوس (۱۴۱۵-۱۳۶۹م) استاد دانشگاه پراگ یک مصلح دینی بود که مردم پراگ را به قیام علیه سلطعه ی آلمان ها و کلیسای کاتولیک رومی بر انگیخت. او ضد مال اندوزی روحانیون کاتولیک و بخشش گناهان توسط آنان تبلیغ می کرد و می گفت که اراضی کلیسا باید مصادره شود. او خود کتاب های مذهبی، به زبان لاتین، را که برای مردم نامفهوم بود به زبان چک ترحمه کرد و پاپ را ((ضد مسیح)) خواند و اعتقاد به معصوم بودن پاپ را کفر نامید. سرانجام مجمع روحانیون عالی رتبه ی کلیسای کاتولیک، هوس را به محاکمه کشاندند و در حالی که به او اجازه ندادند جتی یک کلمه سخن بگوید به مرگ در آتش محکومش کردند. اگر چه پیش از مرگ از هوس خواسته شد تا توبه کند و حرف های خود را پس بگیرد اما او حاضر به این کار نشد و مرگ در آتش را ترجیح داد.

» بدون ديدگاه
گُزیده گویی هایی از مرد دیوانه (نیچه)

دیگر هیچ چیز مرا به سوی بلندیها نمیکشاند، زیرا من این بلندیها را خوب می شناسم وخواستارشان نیستم، برای اینکه در آن بالا دیگر نمیتوانم دیده به سوی بالاتر بیفکنم . مجبورم به پایین نگاه کنم، بصورت آن روحانیون در آیم که گناهکاران را تبرک می کنند. آخر همه ی آنها که طلب بخشایش می کنند، رو به پایین دارند.

اکر بت ها را واژگون کرده باشی، کاری نکرده ای . وقتی واقعاَ شهامت خواهی داشت که خوی بت پرستی را در درون خویش از میان برده باشی.

آیا راستی شما را دوست دارم ؟ آری، به آن صورت که سوار، مرکب خویش را دوست دارد، زیرا پیشرفت خویش را بسوی  هدف، مرهون اوست.

اندیشه ی من هنوز از خاکستر شفاف آتش فشان خود گرم وسیال است . اما هر خاکستر آتش فشانی سر انجام بر گرد خویش حصاری می کشد، هر اندیشه نیز، آخر الامر زیر مقررات و قوانین خود خفه می شود .

به دور نگاه کن، اما به پشت سر نگاه مکن! آن کس که بخواهد به راز هر عمقی پی برَد، آخر خود رهسپار اعماق می شود.

فقط دو راه برای رهایی از هر رنجی هست، هر کدام را می خواهی انتخاب کن :     مرگ سریع، یا عشق طولانی.

» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...