فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ شهریور, ۱۳۸۹:

مثل ترکی

به خاطر یک گل سرخ ، باغبان نوکر هزار خار می شود.

مثل ترکی

» بدون ديدگاه
مثل سوئدی

زندگی بدون عشق ، همچون سال بدون بهار است .

مثل سوئدی

» بدون ديدگاه
پنج صفت مداد

پسرک از پدربزرگ پرسید: پدربزرگ در باره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم! می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
– اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام.
– بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دست بیاوری برای تمام عمر به آرامش می رسی؛
صفت اول: می توانی کارهای بزرگ انجام دهی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. این دست، خداست که همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت می دهد.
صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود و اثری که از خود به جای می گذارد ظریف تر و باریک تر. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی که باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست. در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، تصحیح خطا مهم است.
صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جای می گذارد. هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جای می گذارد. پس سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی.

» بدون ديدگاه
«پائولو کوئیلو»

سراسر زندگی انسان بر روی زمین ، در همین خلاصه می شود : یافتن بخش دیگر ، مهم نیست که وانمود می کند در جست و جوی حکمت است یا پول و قدرت . اگر نتواند بخش دیگر خودش را بیابد ، هر آنچه به دست آورد ناقص خواهد بود .

«پائولو کوئیلو»

» بدون ديدگاه
حضرت علی (ع)

زندگی آنقدر دلاویز است که خاطرات تلخ و شیرین آنها مطلوب و خواستنی است .

 

امام علی (ع)

» بدون ديدگاه
آب گٍل است !

آب از سر چشمه ِگل است!

» بدون ديدگاه
دعا کردم که خدا مرا ببخشد…

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم…
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم…
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم… اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.
وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد.
بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است
و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

دکتر علی شریعتی

» ديدگاه ۱۲
تحلیلی کوتاه و بسیار زیبا بر برخی از افکار نیچه

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرمانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانروایان انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.

با تشکر از

 

» ديدگاه ۲۵
یک سوال سخت ؟?

با خودتون فکر کنید با ارزش ترین چیز زندگی شما چیِه؟

حالا فرض کنید اگه اون رو به هر دلیلی به یکباره از شما بگیرن و یا از دست بدید. اون موقع چه کار می کنید?

باز هم زندگی ادامه داره؟

با شهامت می گم که زندگی واقعی شما تازه از اون موقع شروع می شه!

HaMed

» ديدگاه ۶
راهم…

نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد…

دکتر علی شریعتی
» ديدگاه ۳
نمک

هر چه بگندد نمک اش میزنند. وای به وقتی که بگندد نمک!

مثل فارسی
» بدون ديدگاه
امید

هرگز امید را از کسی نگیر ,شاید این تنها چیزی باشد که او دارد.

» بدون ديدگاه
شوخ طبعی ملا نصرالدین

ملا همیشه از دست دو زن خود در عذاب بود . یک روز برای جلب توجه و محبت آنان ، دو گردنبند خرید و هر کدامش را به یکی از آنها داد و اصرار کرد که آن یکی نفهمد . چند روز بعد زنها او را وادار کردند که اقرار کند به کدام یک از زنها علاقه بیشتری دارد . گردنبند به دادش رسید و گفت : به آنکه گردنبند داده ام علاقه ام بیشتر است .

» بدون ديدگاه
افسانه

افسانه ای قدیمی منسوب به ایرانیان است به نام نارنج و ترنج که میگوید : روزگاری شاهزاده ای دلیر می زیست که قصد داشت با دختر شاه پریان ازدواج کند . پس جادوگری به او می گوید به نارنجستان دیوها برو و قبل از سپیده دم ، نارنجی از درخت بچین و آن را به دو نیم کن . آنگاه پری نارنج از آن بیرون می آید . شاهزاده چنین می کند و برای به دست آوردن همسر دلخواهش و رسیدن به نارنجستان دیوهای بی شماری را می کشد و رنجها و سختی های زیادی تحمل می کند . او دو بار تلاش می کند و موفق نمی شود اما بدون مایوس شدن به تلاش برای رسیدن به معشوق ادامه می دهد و در سومین بار موفق به یافتن پری و ازدواج با او می شود .

» بدون ديدگاه
چارلز دیکنز

چارلز دیکنز ، داستان سرای توانمند انگلیسی ، یکی از معدود نویسندگانی است که نوشته هایش موجب انقلابی در زمینه وضع نابهنجار کودکان خیابانی شد . وی که دوران کودکی سختی را گذرانده بود در دوران  جوانی و میانسالی به نویسندگی روی آورد و آثار زیبا و ارزشمندی را از خود به جای گذارد . الیور تویست از معروف ترین کتابهای او درباره کودکان بی سرپرست و خیابانی است .

» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...