فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ فروردین, ۱۳۹۰:

تا زمانی که عشق بورزیم…

تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزو مندیم بهتر از آن باشیم که هستیم.

کتاب : کیمیاگر
پائلو کوئلیو
» بدون ديدگاه
بهترین

کامل بودن را برای دیگران می گذارم من اگر همان باشم که هستم ،    بهترینم

» بدون ديدگاه
نفهمیدن

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،

آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

» ديدگاه ۲
اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩۶۶ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش “اگر عمر دوباره داشتم…” او را در جهان معروف کرد:

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌تر سفر مى‌کردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى‌کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى‌شدم. به سیرک بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید:

“شادى از خرد عاقل‌تر است.”

دان هرالد
» ديدگاه ۴
راز عشق ورزیدن …

راز عشق ورزیدن به هر چیز ، درک این جمله است : شاید از دست برود …

منبع

» ديدگاه ۳
انیشتین بر سر سفره هفت‌سین

 درسهای دکترحسابی به انیشتین بر سر سفره هفت‌سین

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابى تصمیم مى‌گیرد سفره هفت سینى براى انیشتین و جمعى از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمى»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچیند و آنها را براى سال نو دعوت کند…
آقاى دکتر خودش کارتهاى دعوت را طراحى مى‌کند و حاشیه آن را با گل‌هاى نیلوفر که زیر ستون‌هاى تخت جمشید هست تزئین مى‌کند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح مى‌دهد. چون مى‌دانست وقتى ریشه مشخص شود براى طرف مقابل دلدادگى ایجاد مى‌کند.

  » ادامه مطلب

» ديدگاه ۸
تاوان

بعضی وقت ها راه هایی را انتخاب می کنیم که در آن ها دیگر برگشت معنی ندارد. و شاید عده ی زیادی در دنیا باشند که این راه های متفاوت را انتخاب می کنند.

اما تفاوت مردانی که با شناخت این راه ها را انتخاب می کنند با دیگران در این است که این مردان قبول کرده اند هر کاری که ما انجام می دهیم پاداش و یا سزایی در پی خواهد داشت. و اگر چیزی را قبول می کنیم نه فقط برای پاداش بلکه سزای احتمالی آن را هم نیز باید قبول کنیم.

ویا به زبان ساده تر بعضی از اعمالی که ما انجام می دهیم تاوانی هم در پی خواهد داشت. واگر تصمیم می گیریم که آن اعمال را انجام دهیم باید تاوان احتمالی یشان را هم قبول کنیم. و همین چیز هاست که از ما یک مرد میسازد؛ قبول کردن و گردن گرفتن…

…حامد…
» ديدگاه ۷

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...