فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ دی, ۱۳۹۰:

یادداشت ها

موضوع کمدی هم مهم است.آنچه ما را از بدترین دردهایمان نجات می دهد احساس بی کسی و تنهایی است،اما با این همه نه چندان تنها که {{دیگران}} متوجه بدبختی ما نباشند.چنین است که لحظات خوشبختی ما گاهی لحظاتی هستند که احساس بی کسی ما را تا اوج غمی بی پایان می برد.همچنین از این لحاظ است که خوشبختی غالباً چیزی جز احساس دلسوزی نسبت به بدبختی مان نیست.
نکته ای جالب برا فقرا-خداوند لطف را در کنار نومیدی قرار داده است،همچنان که درمان را در کنار درد.

یادداشت ها  (آلبر کامو)
منبع (مرد سوم)
» بدون ديدگاه
برای تو که خواهی خواند

گذشته را نمی شود به دور انداخت یا از یاد بُرد زیرا که گذشته را زندگی کرده ایم و تبدیل به جزئی از زندگی ما شده است و همان گونه که می گویند واقعیت را زمانی باور خواهیم کرد که لمس کنیم و انگار گذشته همان واقعیت است زیرا که لمس کرده ایم ان را و می دانیم که اتفاق افتاده است اتفاقاتی در گذشته و این را نیز می دانیم که گذشته ،گذشته است به همین سادگی.نمی شود گذشته را از یاد بُرد اما شاید بشود از کنار اش رد شد و گذر کرد و ربط نداد همه ی آن را به همه ی زندگی….

اتفاقاتی افتاده است که آدمی را به سمت بی اعتمادی هُل داده است و این بی اعتمادی انگار باعث شده است تا به سمت تنهایی هُل داده شود همین آدمی و چقدر رابطه ی نزدیکی دارند بی اعتمادی و تنهایی و همه چیز انگار از تردید شروع می شود.تردیدی که کم کم ریشه می دواند در درون و باعث بی اعتمادی می شود به دیگران و اعتمادی که باعث صمیمیت و نزدیکی شده بود بین آدمی و دیگران توسط تردید کم کم محو می شود و این تردید را در دل ادمی همین دیگران به وجود می آورند در حالی که روزی همین دیگران بودند که اعتماد را در دل آدمی به وجود آورده بودند و چقدر مرز باریکی ست بین این دو و چقدر این دیگران ناشناخته هستند و ترسناک …..

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

و بدینسانست
که کسی میمیرد
و کسی میماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد .

فروغ فرخزاد (به مناسبت ۸ دی زادروز فروغ فرخزاد)
» بدون ديدگاه
نیمه گمشده ؟

چه تلخ است بعد از سالها جست و جو , نیمه گمشده ات را کامل بیابی…

» بدون ديدگاه
گرگ گله ما

گویا نمک دوای دل ریش ما نبود.

درمان هر آن چه بود دگر پیش مانبود.

شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد.

ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود.

از آن همه هجوم، جز افسانه ای نماند.

افسوس « جام زهر » که در نیش ما نبود !

گندم به باج رفت ، درو دیر گشته بود.

جز غیرت خراش زمین ، خیش ما نبود.

در گرگ و میش، گله به تاراج گرگ رفت،

گویا که گرگ گله، به جز میش ما نبود !!

 
فرامرز حجازی
» بدون ديدگاه

حتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است.

» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...