فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ بهمن, ۱۳۹۰:

پنج و چهار

داشتم کنار اتوبان راه می رفتم. اونقدر تو فکر بودم که تا آخرای مسیر حتی صدای آزاردهنده ماشین ها رو هم حس نکردم.

بارون گرفت.

اما دیگه بارون رو نمیشد حس نکرد. چون باد هم داشت کمکش می داد و از رو به رو به صورت من می زد تا نذاره فکر کنم.

نذاره به هیچ چیز فکر کنم. یا شاید نذاره به یه چیز فکر کنم. یه چیز مثل چند تا عدد.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
تقدیم به پنج و چهار

کنارم هــــستی و اما دلــــم تنــگ مــــیشه هر لحظه
خودت میدونــی عـــادت نــیــست فقط دوســت داشتنه محضه

کــ ــنـــــارم هــــستی و بــ ــازم بـــهــــونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر ســــ ـــرده میام دســـتـــاتـــو مــیگــیرم

یه وقت تـــنــها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
برنگرد

برای پس گرفتن آنچه جا گذاشتی برنگرد، در هر رفتنی به قدر کافی برده ای!

هادی پاکزاد
» بدون ديدگاه
اقیانوس خاطرات

خاطرات را باید سطل سطل
ازچاه زندگی بیرون کشید
خاطرات نه سر دارند و نه ته
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند
میرسند
گاهی وسط یک فکر/ گاهی وسط یک خیابان
سردت می کنند/ داغت میکنند
رگ خوابت را بلدند/ زمینت می زنند
خاطرات تمام نمی شوند/ تمامت می کنند

(رز)

» ديدگاه ۱
آنجا که پنچرگیری ها تمام میشوند

احتمال هر چیزی ، بیشتر از خود آن چیز ، ترس دارد …

حامد حبیبی (آنجا که پنچرگیری ها تمام میشوند)
» بدون ديدگاه
و شاید این شد تصویر ما

منظره نفرت انگیز انباشتن بی امانِ آنچه زمانی وجود داشته است.

نیچه
» ديدگاه ۱

هر آنچه آغازی دارد انجامی نیز خواهد داشت. بهتر این بود که از ابتدا آغازی نداشت.

گوته (از نمایشنامه فاوست)
» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...