فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ مهر, ۱۳۹۱:

هایکو شماره ۱

پند فراوان

می بخشد

به جای پول

» بدون ديدگاه
زندگیِ من,بدون من

 لی(مارک روفالو) :وقتی به کسی نگاه میکنی ۵۰ درصد کسی که هست رو متوجه میشی ولی فهمیدن ۵۰ درصد بقیه اش همه اش رو خراب میکنه….شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیه اش چیه!

زندگیِ من,بدون منMy Life Without Me-2003
» ديدگاه ۱

بـُـکـــُش، ولـی تحقیـر نکن …

 

 اتوبوس شب _ کیومرث پور احمد
» بدون ديدگاه
روزی صدایم را خواهی شنید

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید …
روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز…

حسین پناهی
» ديدگاه ۲
آسیب

در واقع، در نور پرشکوه ریو، این اندیشه که ما به دیگران از لحظه ای که نگاه‌مان به آن‌ها می‌افتد آسیب می‌رسانیم، مرا گرفتار کرده بود. باید اعتراف کنم که رنج دادن به دیگران مدت‌ها برای من مسئله‌ای بی‌اهمیت بود. آنچه در این زمینه فکر مرا روشن می‌کرد عشق بود. حالا دیگر تحمل این فکر را ندارم. از جهتی بهتر است آدم کسی را بکُشد تا اینکه رنجش بدهد. آنچه دیروز به وضوح برایم مسلم شد این است که می‌خواهم بمیرم.

 آلبر کامو : یادداشت‌ها
» ديدگاه ۵
اشرف مخلوقات

جانوران بت نمی پرستند ، قلدر نمی تراشند و به کثافتکاریهای خودشان نمی بالند برای همین تاریخ ندارند …
این از خصایص اشرف مخلوقات است …!!!

 

 صادق هدایت
» بدون ديدگاه
زندگیِ هیجان انگیز

و هنوز تنها زندگیِ هیجان انگیز ،زندگی خیالی است.

 

 ویرجینیا وولف:خاطرات نویسنده
» بدون ديدگاه
بیراهه

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

 

 حسین پناهی
» بدون ديدگاه
نوع دیگری از بودن

این که نباشیم، نوع دیگری از بودن است !

 

 یدالله رویایی

» ديدگاه ۱
لطفا افرادی که کار می کنند را نخورید

پنج آدمخوار برای کار در شرکتی استخدام شدند. پس از مراسم خوشامدگویی، رئیس شرکت به آنها گفت: شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانیدبه غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید، بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید آدمخوارها قول دادند که خوب کارشان را انجام دهندو با کارکنان شرکت هم کاری نداشته باشند.
آنها به خوبی کار می کردند و نتیجه کارشان نیز رضایتبخش بود.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: یکی از نظافتچی های شرکت مدتی است ناپدید شده، کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟!
آدمخوارها به یکدیگر نگاهی کرده و اظهار بی اطلاعی کردند. بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، بزرگ آدمخوارها از بقیه پرسید: کدوم یک از شما نادان ها اون نظافتچی رو خورده؟ هان؟! کدومتون؟ پس از دقایقی یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد و اعتراف کرد که نظافتچی شرکت را خورده است!
بزرگ آدمخوارها گفت:
«ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان ومدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا رو خوردی و رئیس متوجه شد! :::: از این به بعد لطفا افرادی که کار می کنند را نخورید::::

» بدون ديدگاه
فلسفه

از مــن نــشنیده بگــیرین
امــا فلسفه فقــط تـا وقتــی جـــالبه کــه روی صفــحه کاغـــذه ، وقتـــی میخـواد بــه صـورت عـملی اجرا بشه اصلا چـــیز خـــوبی از کـــار در نمــــیاد.

 

وودی آلن 
» بدون ديدگاه
یادمان باشد

فقط !
.
.
.
یادمان باشد که آنها که دوستشان می داریم می توانند دوستمان نداشته باشند !

» ديدگاه ۱
تناسب

جایی که مظلوم هست ظالم رشد میکند

» ديدگاه ۹

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...