فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ اسفند, ۱۳۹۱:

عقاید زیبایت را به من نگو، بگو آنها را با چه چیزهایی عوض میکنی، و با چه چیزهایی نه.

 

هادی پاکزاد
» بدون ديدگاه
یازده دقیقه

پائولو کوئلیو

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود .گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست.
این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی..!

یازده دقیقه/پائولو کوئیلو
حافظیه – شیراز – ۱۳۷۹/۳/۷
» بدون ديدگاه
یک عمر سکوت !

نیمکت

به انزوای این خیال
به هپروت این برهوت
به تعفن این همه جنس ناجنس
به تقدس کشتار انسانیت
به تقبل این همه سرکوب
به خفقان و سلول و سرب
به لبخند دیپلومات‌های بی‌نشان
به خودم
می‌خندم.
***
به افتخار این همه آرزو
که در زندگیم مدفون کردم !
به افتخار تمام نبودن‌ها و نداشتن‌هایم
یک بغل غصه
به افتخار زنده به گور شدن احساسم
در لابه‌لای کتاب‌های اندیشه و سیاست!
درسوگ روح از دست رفته‌ام
مارش نظامی می‌نوازم !
امروز
بعد از یک عمر دوووور
درآینه به خود نگریستم
و
نشناختم آن کس که
در آینه پیدا بود !
هرگز نفهمیدم مزمزه کنم
حس زیبای عاشقی و دلهره و اشک.
زانو میزنم به درگاه درونم
و
به قداست اشک‌های مادرم
که همیشه درانتظار جاری بود،
اعلام می‌کنم ؛
لطفا
یک عمر سکوت !

» ديدگاه ۳
سوغاتِ آشنایی‌

ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم.
ترس، سوغاتِ آشنایی‌هاست.

بار دیگر شهری که دوست می داشتم/نادر ابراهیمی
» ديدگاه ۱
زبان نگاه

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

 
هوشنگ ابتهاج ه.ا.سایه
از کتاب : سیاه مشق
» ديدگاه ۴
مَرد مُرده

مَرد مُرده

کسی که بلند حرف میزنه چیزی برای گفتن نداره!

مَرد مُرده – جیم جارموش
 
» ديدگاه ۱
نباید گول خورد

ما همه مان تنهاییم ، نباید گول خورد ، زندگی یک زندان است ، زندانهای گوناگون …
و بعضی ها به دیوار زندان صورتک می کشند و با آن خودشان را سرگرم می کنند .
بعضی ها می خواهند فرار بکنند ، دستشان را بیهوده زخم میکنند .
و بعضی ها هم ماتم می گیرند ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم ،
همیشه باید خودمان را گول بزنیم …
ولی حتی وقتی می آید که آدم از گول زدن حودش هم خسته می شود …

صادق هدایت – سه قطره خون
» ديدگاه ۷
ترنم خیال

دنبال من نگرد قصه تمام شد
آن شب سکوت من ختم کلام شد
دنبال من نیا من خانه نیستم
با راز این سفر بیگانه نیستم
دنبال من نگرد این یک ترانه نیست
از تو بریده‌ام رفتن بهانه نیست

اندیشه فولادوند
» ديدگاه ۲
به همین سادگی

به همین سادگی

می شود فردا را

رها کرد در فنجان نیم خورده !

و تو رابیشتر دید …

نه ؟!

تو از خواب بهتری …

و چند سال بعد

خوابهایم را برای فنجان نیم خورده

تعریف خواهم کرد …!

» ديدگاه ۱
نمی دانم شاید …

عکس عاشقانه

می خواهم تکه شعری را

برایت لقمه کنم

نمی دانم

شاید هنوز گرسنه باشی

می خواهم تکه شعری را

برایت قاب بگیرم

نمی دانم

شاید هنوز چشمانت

تشنه شعری باشد

شاید …

» ديدگاه ۳
اتاقم ماه ندارد !

عشق

امروز

شعری برایت گفتم

می دهم پرنده ها بیاورند

تو هم تکه ای از آسمان
برایم بفرست

از پنجره ام بیاویزم.

شب ها

اتاقم ماه ندارد !

» ديدگاه ۲
شب؛ تو

شب

تو

خیال

جاودانه

مست

ابر

ستاره

ماه

شب

خفاش

دیدار

دلم

نگاه

اشک

بوسه

شب

جاودانه

زیبا

» ديدگاه ۲

باران اشک اگر چه شرشر گرفته است
قلبی که دست توست مراگر گرفته است
هی میرود کنار شب و قرص های گیج
بیماری عجیب * تفکر* گرفته است
یعنی دلی که زندگی اش درد میکند
شاید برای خانم دکتر گرفته است!
رخت سیاه کیست که بر چشمهای توست
در مجلس عزای که چادر گرفته است؟!
هر واژه عاشق است ولی از نگاه عقل
دنیای مرد رنگ تنفر گرفته است!
حالا بخوان:
لالای لالالای لای لالای لالای……
که عشق ،عقل را به تمسخر گرفته است؟!

سید مهدی موسوی
» بدون ديدگاه
جای تو ای جاودانه خالی بود

شبی که جای تو ای جاودانه خالی بود
خیال ، مست نگاهت در این حوالی بود

شبی که ابر ، تمام ستاره ها پوشید
که ماه منزل خاموش من هلالی بود

هزار شب پره خفاش وار می گردید
شبی که وعده دیدار تو خیالی بود

به گوشه گوشه صد پاره دل تنگم
نگاه من به تو و تو به نقش قالی بود

تماس ابر و بیابان و اشک من نگرفت
تمام زندگی ام فصل خشکسالی بود

هوای بوسه به لبهای تو چه عالی بود
شبی که جای تو ای جاودانه خالی بود

مجید مهران
» ديدگاه ۱
دکتر

دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم

همه قرصا رو خوردم،یک آدم چوبی شدم

دکتر چرا عروسک غمگین نمی شه گاهی؟

دکتر دارویی بده،دکتر بگو یه راهی!!

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۸

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...