فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ فروردین, ۱۳۹۲:

یک چاه و دو چاله

جلال آل احمد

وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد،کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی.

اگر کشته ای باقی نیست، کشته ای که با قی است(اولی را با ضم بخوان، دومی را با کسر) و این است بزرگترین غبن* در این ولایت که مشت می زنی اما به سایه و اصلا در خواب.

غافل از اینکه راهها تقوای بیشتری را در خورند تا هدف ها.

چون آدمی که کاری ازش برمی آید ادا ندارد و آنکه ادا دارد کاری ندارد.

حساب کار قلم را باید از ه حسابی جدا کرد از حساب تیراژ بزرگ و درآمد و ناشر مغبون و از این مزخرفات. … این تجربه حاصل شد که حساب قلم را باید از حساب دوستی ها نیز جدا کرد. دوستی آدمیزاد را از تنهایی در می آورد؛ اما قلم او را به تنهایی برمی گرداند.

* = (غَ بْ) ۱ - زیان وارد کردن برکسی در معامله .۲-  فریفتن . ۳-  ضرر، زیان

مغبون = فریب خورده در خرید و فروش

 

جلال آل احمد (گزیده هایی از کتاب: یک چاه و دو چاله – و- مثلا شرح احوالات)

 

» بدون ديدگاه
چراغ راه خود باش

سورئال

برای این که کاملا آزاد شوی باید کاملا آگاه شوی، زیرا بندگی و اسارت ما در ناآگاهی ما ریشه دارد. خارج از ما نیست.

هیچ کس نمی تواند تو را اسیر سازد. تو را می توان نابود ساخت اما نمی توان آزادی را از تو گرفت – مگر اینکه خودت آن را واگذار کنی.

آزادی یعنی فراز، یعنی فراتر رفتن از دوگانگی. آن گاه تو نه شادی نه غمگین. شاهدی هستی بر تمام آنچه بر تو می گذرد.

.

نبودن، یگانه راه بودن است!

مراقبه یعنی بی هویت شدن. یعنی به یاد داشتن این که ((من فقط آگاهی ام، یک تماشاگرم، یک هشیاری ام، یک شاهدم.))

و نیست شدن خود، بزرگ ترین تحول است.

 
اُشو (از کتاب: چراغ راه خود باش)
» ديدگاه ۴
با من حرف بزن…

خدایا با من حرف بزن!
مردی با خود زمزمه کرد ، ” خدایا با من حرف بزن. “
یک سار شروع به خواندن کرد .اما مرد نشنید .
فریاد بر آورد ، ” خدایا با من حرف بزن “
آذرخش در آسمان غرید . اما مرد گوش نکرد .
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت ، ” خدایا بگذار تو را ببینم .”
ستاره ای درخشید .اما مرد ندید .
مرد فریاد کشید ، ” یک معجزه به من نشان بده ” .
نوزادی متولد شد . اما مرد توجهی نکرد .
پس مرد در نهایت یأس فریاد زد : ” خدایا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری .
” در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد .
اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد …

» ديدگاه ۲
بوف کور

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین‌بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید – اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره پرنده بود که به‌صورت یک زن یا فرشته به‌من تجلی کرد و در روشنایی آن یک‌لحظه، فقط یک‌ثانیه همه بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به‌عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد.

صادق هدایت – از: بوف کور
» بدون ديدگاه
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها

سید علی صالحی

اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!

سید علی صالحی
» ديدگاه ۲
جرأت کنید

رومن رولان

جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!

رومن رولان – از: ژان کریستف

» بدون ديدگاه
وقتی که می رفتی …

عباس معروفی

وقتی که می رفتی … بهار بود
تابستان که نیامدی … پاییز شد
پاییز که برنگشتی … پاییز ماند
زمستان که نیایی … پاییز می ماند
تو را به دل پاییزی ات
فصل ها را به هم نریز …

عباس معروفی
» ديدگاه ۳
اگر میدانستید…

اگر میدانستید که یک محکوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت به زندگی را دارد آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری میکنید ، می دانستید.

 

ابن سینا
» ديدگاه ۲
آمده ایم اینجا برای کدام درد ؟

اگر عشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده ایم اینجا
برای کدام درد بی شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟

سید علی صالحی
» ديدگاه ۵
فلج

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت
چوب های زیبایم را گرفت
.پشتم شکست و در آتش سوزاند
حالا من راه می رم
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم

برتولت برشت
» ديدگاه ۱
زهری بی پادزهر
زهری بی پادزهرم در معرضِ تو.
» بدون ديدگاه
تنها حیوانی‌ که می‌خندد

شاید من بهتر می‌دانم که چرا بشر تنها حیوانی‌است که می‌خندد؛ تنها انسان است که به شدت رنج می‌برد و ناگزیر است خنده را بیافریند.

 

نیچه
» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...