فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي مربوط به تاريخ مرداد, ۱۳۹۲:

نمیدونم چرا

حالم عجیبه

نمیدونم چرا از تکرار بدم میاد؟
نمیدونم چرا دیگه نمیتونم یه چیز رو دوبار بگم؟
نمیدونم چرا نه دلم به خوندن میره و نه به نوشتن؟
نمیدونم چرا مثل یه سیب کال شدم که خیال رسیدن نداره
نمیدونم چرا هیچ دلیلی برای دو بار گفتن نمیبینم
نمیدونم چرا من نمیرسم اما عقربه ها زودی به من میرسن
نمیدونم چرا خوشبوترین رایحه ها فقط حکم یه عطر تکراری رو دارن
نمیدونم چرا هنوزم عطر میوه به برام بهتر از عطر بولگاری گرون قیمت پشت ویترینه
نمیدونم چرا حالم عجیبه؟؟؟؟؟عجیب………………………………

نوشته هدی
» ديدگاه ۶
مردی تنها

ﻣﺮدی ﺗﻨهﺎ…
ﺛﺎﻧﯿﻪ ھﺎی ﺑﻮدﻧﺶ را ﺑﻪ دوش ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ
و ﭼﻨﺎن ﺑﺮ اﻓﮑﺎر ﻧﯿﭽﻪ ﮔﺎم ﺑﺮ ﻣﯽ داﺷﺖ
و ﻣﺎﻧﺪه اﻓﮑﺎر ھﺪاﯾﺖ در ذھﻨﺶ ﺑﯿﺪاد ﻣﯽ ﮐﺮد
ﮐﻪ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎر اﺣﺴﺎﺳﻢ را ﺑﺎز ﻧﮑﺮد
ﺑﺮ دﺳﺘﺎﻧﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﺮد
ﭼﻪ زود ﭘﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد از ﻋﺎدﺗﺖ
اﺷﮏ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ھﺎﯾﻢ داغ ﻣﯽ زد
ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻘﯽ دﯾﮕﺮ ﺧﻠﻖ ﮐﻨﺪ
از ﮔﻮﻧﻪ ھﺎی ﺳﺮخ ﻣﻦ
ﭼﻪ زود ﺑﻪ ﺑﺎورم ﻧﺸﺴﺘﯽ
دﻟﻢ ھﻨﻮز ﺳﺮاغ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮھﺎی دﻓﺘﺮت را ﻣﯽ ﮔﯿﺮد
و ﺑهﺎﻧﻪ ی اﺑهﺖ ﺻﺪاﯾﺖ را
ﮐﻪ ﮔﻮﺷﻢ را ﺑﻪ ﺗﻮﻟﺪی ﻧﻮ ﻓﺮا ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ
از ﻋﺸﻖ….

دوﺳﺘﺖ داﺷﺘﻢ
اﻓﺴﻮس…

ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ اﻓﮑﺎرت را از ذھﻨﺖ ﺟﺎرو ﺑﺰﻧﻢ
دوﺳﺘﻢ داﺷﺘﯽ
اوﻟﯿﻦ اﺣﺴﺎﺳﻢ دﺳﺖ در دﺳﺖ ﺗﻮ ﻗﺪم ﺑﺮداﺷﺖ
اﺷﻌﺎرت ﭘﺮ ﺷﺪ از ﻣﻦ
اﻣﺎ
ﺗﺠﺮد….
ﻋﺸﻖ….
درد…..
ﺑﺎ ﮐﺪاﻣﯿﻦ ﭘﺎک ﮐﻦ ﭘﺎک ﮐﻨﻢ
اﻧﺪﯾﺸﻪ ھﺎﯾﺖ را
ﻧﯿﭽﻪ را…
ھﺪاﯾﺖ را…
و ﺗﻮ را….
از ذھﻨﺖ
ﻋﺸﻘﺖ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺮگ ﺷﺪ
ﺑﺮ ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ وﺟﻮدم…

» ديدگاه ۶
تنها

می روی وتنها می شوم….
میمانی…تنهاترم…
تنهایی من تنها باتو گره خورده است..
چه لذتی دارد باتو تنهابودن!..

سحر
» ديدگاه ۵
زمستان است

زمستان است…
آفتاب تموز تنت بودوحریق همیشگی آغوش تنهای من…
زمستان است…..

سحر
» بدون ديدگاه
انتظاری نیست

آرامم…
ناآرامم….
اماباز درنهایت انتظاری نیست….

سحر
» بدون ديدگاه
فقط عشق

عکس سیاه سفید

فقط عشق به شما شجاعت تنها بودن می دهد …

زندگی به روایت بودا – مجموعه تعالیم آچاریا – ص ۲۶

» ديدگاه ۵
گل شمعدانی

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه میکردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.

زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت. شاخه های اضافیرا می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود.

… زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.

گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:

نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟

بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:

اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفا بخش اتاقمان باشند.

چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.

کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم. این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

به نقل از صفحه “یادداشت های بی تاریخ” دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن
 
» بدون ديدگاه
شتر مرغ

شتر مرغ را گفتند : بار بردار . گفت : من مرغم .
گفتند : پرواز کن . گفت : من شترم!

» بدون ديدگاه
دریا

حریق دریا رو ببین
ماهی های سوخته تو آب
ازتاول پوست زمین
گر می گیره مخمل خاک
شاعر بی چشم و زبان
گم شده در وزن زمان
شاپرکای بی غزل
مرثیه خون عاشقان
بزار ازین دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفرکنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بزار بشم خراب تو…
دنیا یه روز خراب تو
خراب خواب تو میشه
این همه آبادی بد
یه روز خراب تو میشه…

» ديدگاه ۳
آرامش

سیلویا پلات

آرامشی که اکنون دارم
مدیون انتظاریست
که دیگر از کسی ندارم

سیلویا پلات ( Sylvia Plath )

» ديدگاه ۱
تنهایی

ناظم حکمت

تنهایی
چیزهای زیادی به انسان می‌آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم

ناظم حکمت (Nâzım Hikmet)
» ديدگاه ۱
داستان الاغ مرده

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»

چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»

مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

» ديدگاه ۱
خوشبختی

خداوند همه افراد بشر را در هر زمان خوشبخت میخواهد، به همین انگیزه از همه انسانها میخواهد صمیمانه در پی خوشبختی یکدیگر باشند. بر پایه هنجاری که زائیده اراده خداوند است. خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

گاتاها (سروده های زرتشت) – یسنای ۴۲-بند۱
» ديدگاه ۹

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...