فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
بگو

آب؟
بگو آب
و من روی تنت باران ببوسم.

برو!
هرجا که می‌خواهی برو
اما
دورتر از یک نفس نرو.

آتش؟
بگو آتش
و من کف دست‌هایم را
روی پوستت شعله‌ور کنم.

کلمات را مثل گلبرگ
زیر پای تو می‌ریزم
که راه گم نکنی
و بر کاغذم بمانی.

رحم؟
تو بگو رحم کن
من خدا را بین نفس‌های تو
به التماس می‌اندازم.

عباس معروفی 

One Response to “بگو”

  1. namin-rayaneh گفت:

    سلام[گل]

    دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست…

    به گمانم که کسی می آید!!!!

    شاید تو باشی…….

    ای موعود!

    به روزم[گل]

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...