فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
تنهایی

پشت تنهایی من که رسیدی ، گوشهایت را بگیر ! اینجا سکوت ، گوش تو را کر میکند!

اما چشمهایت را باز کن تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی هجوم سایه های خیال، سرابهای بی وقفه ی عشق، تک بوسه های سرد و فریادهای عقیم جوانی منظره ای به تو میدهد که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی.

۲ Responses to “تنهایی”

  1. نيما ** گفت:

    زیبا بود. مرسی

    از دست های من
    تا موهای تو چقدر فاصله است
    این درد را
    همین جا به دریا خواهم گفت:
    به شالی کاران پیر
    به صیادان جوان
    به تونل های بین راه
    به گردنه ها خواهم گفت:
    که ماهی کوچکی در چشم هایت شناور است
    و خواهم گفت:
    که ما همدیگر را سیر ندیدیم.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...