فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
فرشته کوچولو

چند روزِِ که با یه فرشته کوچولو آشنا شدم . مدتها بود حس خاصی نسبت به چیزی نداشتم ، اما این فرشته کوچولو خیلی چیزها رو دوباره برام زنده کرد. وخیلی احساس ها رو دوباره یادم آورد . زیاد در موردش نمی دونم . اما با تمام شیطنتش یه غمی تو صداش هست که نمی دونم چی . از خودم می پرسم مگه خدا فرشته هاش رو فراموش کرده که فرشته اش غمگینه ؟ مگه فرشته ها کارشون این نیست که غم ودرد ما رو از بین ببرن اما وقتی خودشون غمگینن چه جوری می تونن این کار رو  بکنن ؟ ولی من می خوام تمام غم هاش رو از یادش ببرم واون رو با بزرگترین نعمتی که خدا به انسان داد آشنا کنم نعمتی که حتی خود خدا هم از اون بی بهره ست نعمتی که ما اسمش رو عشق می زاریم . امیدوارم موفق بشم . و امیدوارم فرشته ی من هر جا که هست هر روز شاد تر بشه . چون با شادی اونه که منم شاد میشم .

تقدیم به بهترین فزشته ی دنیا

۶ Responses to “فرشته کوچولو”

  1. fati گفت:

    man fek mikonam hanuz manie ehgho nafahmidim

  2. نيما ** گفت:

    قشنگ بود. امیدورام که بتونی عشق رو بهش هدیه کنی

    عشقتان ماندگار

  3. میلاد گفت:

    در مورد ایجاد این قسمت هم ؛ شما صاب اختیار و ولی نعمت مایی مهندس !

  4. میلاد گفت:

    درست نفهمیدم ! اولا که به تو چه اون فرشته غمگینه ؟ نمیخوای بگی که محض رضای خدا میخوای شادش کنی ؟ پس این نگاهت رو عوض کن ؛ تو هر کاری بکنی برای خودته ! از فرشته ها مایه نگذار !

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...