بیا
و برای این دوست داشتنت فکری بکن
جا نمی شود در من !
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی …
حتما برو
بی معطلی …
چون نمی بایست کار به شک می کشید
که بیاندیشی یا نیاندیشی !!!
آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد …
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای …
وقتی دلت با من نیست ، بودنت مشکلی را حل نمی کند ………
گفت: حالت را نمی پرسم چون می دانم خوبی،
عکس هایت همه با لبخند اند !!
………
و نمی دانست
………
عکاس که می گوید سیب
من یادِ حماقتِ آدم می افتم و
پوزخند می زنم !
آب؟
بگو آب
و من روی تنت باران ببوسم.
برو!
هرجا که میخواهی برو
اما
دورتر از یک نفس نرو.
آتش؟
بگو آتش
و من کف دستهایم را
روی پوستت شعلهور کنم.
کلمات را مثل گلبرگ
زیر پای تو میریزم
که راه گم نکنی
و بر کاغذم بمانی.
رحم؟
تو بگو رحم کن
من خدا را بین نفسهای تو
به التماس میاندازم.
خـاطرمـان بـاشــد شـاید سـالها بعـد در گـذر جــاده ها بی تفـاوت از کنـار هم بگــذریم و بگوییــم ایـن غـریبه چــقدر شبیــه خــاطراتم بــود…
کسی به در کوبید
بلند شد
موهایش را مرتب کرد
در را باز کرد
باد بود
…
برگشت
آشفته مو
رفت اما نگو وفا که نداشت
دوستت تا کجا…کجا که نداشت
رفت رنج تو بیشتر نشود
قصد رنجاندن تو را که نداشت
همه تنها گذاشتند او را
خواست عاشق شود، وبا که نداشت
خواست از عشق تو فرار کند
دل بیچاره، دست و پا که نداشت
خندهات، مهربانیات، عشقت
غم و غصه یکی دو تا که نداشت
او گذشت از که بود یا که نبود
بگذر از این که داشت یا که نداشت..
گوش هایم درد می کند
از بس که گشتم
دنبال ِ صدای ِ تو
که صدایم بزنی
و
من
برگردم از خودم…
منبع
تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزو مندیم بهتر از آن باشیم که هستیم.
کتاب : کیمیاگرراز عشق ورزیدن به هر چیز ، درک این جمله است : شاید از دست برود …
زندگی توهمی است بی انتها
از آنچه میخواهی و از آنچه تصور میکنی میخواهی
حتی از آنچه داری
تا نداری ، آرزوی داشتن
و وقتی داری، غصه داشتن
و وقتی از دست دادی، حسرت از دست دادن