فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’عاشقانه ها‘ :

چگونه تو را فراموش کنم…

چگونه فراموش کنم

مانده‌ام
چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
باید
سال‌هایی را نیز که با تو بوده‌ام
فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافه‌های غروب را
باران را
اسب‌ها و جاده‌ها را
باید
دنیا را
زندگی را
و خودم را نیز فراموش کنم
تو با همه‌ چیز درآمیخته‌ای…

رسول یونان
» ديدگاه ۲
هستند ولی نیستند…!

دور و برم اینجا
گاهی پر می شود از آدمهایی که
هستند ولی نیستند…
و من مشق می کنم هر شب
تمام تنهایی ام را بر تن لحظه هایی که دنبال می کنند
فردایی را که
دوباره
پر می شود
از آدمهایی که
هستند ولی نیستند…!

» ديدگاه ۲
ترنم خیال

دنبال من نگرد قصه تمام شد
آن شب سکوت من ختم کلام شد
دنبال من نیا من خانه نیستم
با راز این سفر بیگانه نیستم
دنبال من نگرد این یک ترانه نیست
از تو بریده‌ام رفتن بهانه نیست

اندیشه فولادوند
» ديدگاه ۲
نمی دانم شاید …

عکس عاشقانه

می خواهم تکه شعری را

برایت لقمه کنم

نمی دانم

شاید هنوز گرسنه باشی

می خواهم تکه شعری را

برایت قاب بگیرم

نمی دانم

شاید هنوز چشمانت

تشنه شعری باشد

شاید …

» ديدگاه ۳
اتاقم ماه ندارد !

عشق

امروز

شعری برایت گفتم

می دهم پرنده ها بیاورند

تو هم تکه ای از آسمان
برایم بفرست

از پنجره ام بیاویزم.

شب ها

اتاقم ماه ندارد !

» ديدگاه ۲

شاید آنچه میبینی فقط یک مترسک باشد
شاید امروز شالگردن مترسک مزعه مان
دستبافت دستانی چوبین که دیگر نیست……..
اما حتما فردا او می آید
دستان دراز چوبیم را برای
خوش آمد گویی به تو باز کرده ام میبینی؟

منم!!!!!!!!!!!!!
مترسک!!!!
به خدا سردم نیست

آخر من چوبیم
ولی میبینم
حتی اگر چشمانم از دگمه باشد.
 
با تشکر از هدی
» بدون ديدگاه

همان‌جا نشسته‌ام که می‌دانی
و تو
آن‌جایی نیستی که می‌دانم!

 

حسین پناهی
» بدون ديدگاه
دیگر بلد شدم که…

این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم

دیگر دلم برای تو پرپر نمی‌زند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم

دیگر خودم برای خودم شام می‌پزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم

دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم

اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس
این روزها من اسم کسی را نمی‌برم

این روزها شبیه «رضا»های سابقم
هر چند بدترم ولی از قبل بهترم

من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم
تو دود می‌شوی و من از خواب می‌پرم

رضا کیاسالار
» ديدگاه ۱۳
و عشق…

 

و عشق…
وحشی تر از آن است که پنهان بماند.

» بدون ديدگاه
صدای قدمها

 

همچنان به صدای قدمهایی گوش سپرده ام که:نزدیک می شوند نمی رسند…دور می شوند نمی روند!!!

 

» ديدگاه ۲
ترک برمی‌دارد زمان

هی !!! ترک برمی‌دارد زمان، وقتی که دلی می‌بندی.

 

حسین پناهی
» بدون ديدگاه
من مست ازو
قوم از شراب مست و ز منظور بی نصیب
من مست ازو چنانکه نخواهم شراب را . .
» بدون ديدگاه
ایستگاه بعدی
ایستگاه بعدی پیاده خواهم شد و تو آغوشت را باز می کنی … کاش کسی بیدارم نکند.
محمد مسعود
» بدون ديدگاه
روزی صدایم را خواهی شنید

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید …
روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز…

حسین پناهی
» ديدگاه ۲
بیراهه

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

 

 حسین پناهی
» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...