فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

پست هاي نويسنده

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دکتر شریعتی

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دکتر شریعتی:
۱-آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

۲-آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک در جهان، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی است).

۳-آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم).

۴-آنهایی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.»

» بدون ديدگاه
جبران خلیل جبران

 هفت بار روح خویش را آزرد:
 

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

 

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

 

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

 

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

 

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

 

ششمین بار چهره ای زشت را تحقیر کرد،درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقابهای خودش است.

 

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .

 

جبران خلیل جبران
 

 

» بدون ديدگاه
حرفهای نگفتنی

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد . و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت .

دکتر علی شریعتی

» بدون ديدگاه
دوستت دارم به ۱۰۰ زبان مختلف
English – I love you
Afrikaans – Ek het jou lief
Albanian – Te dua
Arabic – Ana behibak (to male)
Arabic – Ana behibek (to female)
Armenian – Yes kez sirumen
Bambara – M’bi fe
Bangla – Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian – Ya tabe kahayu
Bisaya – Nahigugma ako kanimo
Bulgarian – Obicham te
» بدون ديدگاه
مناجات

خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.

دکتر علی شریعتی

» ديدگاه ۲
۷ قدم برای تبدیل رویا به واقعیت

برای تبدیل رویا به واقعیت ۷ قدم کافی است: ۱. انتخاب هدف ۲. بالا بردن شور و شوق رسیدن به هدف ۳. ایجاد این باور قوی که” من می توانم به این هدف برسم.” ۴٫ تعیین ضرب العجل برای رسیدن به هدف ۵. نوشتن هدف ۶. خرد کردن هدف به اهداف کوچک ۷. خرد کردن هدف های کوچک به وظایف روزانه

» بدون ديدگاه
جمله ای زیبا از دکتر علی شریعتی

 سرمایه های ماورایی هر دلی،حرفهایی ست که آن دل برای نگفتن دارد.

 

دکتر علی شریعتی

 

» بدون ديدگاه
جمله ای کوتاه از مترلینگ

آدمی ساخته‌ی افکار خویش است

فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است

مترلینگ

» بدون ديدگاه
مناجات

خدایا!

به من توفیق

تلاش در شکست

صبر در نومیدی

رفتن بی همراه

کار بی پاداش

فداکاری در سکوت

دین بی دنیا

عظمت بی نام

خدمت بی نان

ایمان بی ریا

خوبی بی نمود

عشق بی هوس

تنهایی در انبوه جمعیت

و دوست داشتن

 بدون آنکه دوست بداند،روزی کن!

قسمتی از مناجات دکتر علی شریعتی

» ديدگاه ۱
نوشته ای کوتاه

دل تنگم چه می خواهی از این جان فرسوده ؟ که دنیا و شر و شورش یکدم نیاسودم.

دل از بحر جان چه می خواهی ؟

جسم فرسوده ام توان یاری ندارد تاب بی دلی ندارد.

خسته از زمان اکنون بی تو ، بی خدا تنها در کویر گم کرده راه زندگی به جستجو…………

و اکنون در حسرت روزهای گذشته و رفته و تنها افسوس آن بر جای مانده و تنها حسرت.

و امروز سوخته در حسرت دیروز و فردا در حسرت امروز.

 دگرخسته شده ام و به فردا می اندیشم ، فردایی روشن.

و تنها گواهی آن در دل است پس با امید و بی تو اما با خدا.

 

 نوشته شده توسط : رامین

» بدون ديدگاه

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...