فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’ادبيات‘ :

نیکی و خوبی

 

و کسانی هستند که می بخشند و از رنج و لذت فارغ هستند و سودای فضیلت و تقوا نیز در سر ندارند ،همچون درخت عطر آگین « مورد » که در دره ای دور شمیم جان پرورش را به هر نفس به دست نسیم می سپارد . خداوند با دستهای چنین بخشندگانی با آدمیان سخن می گوید و از پشت چشم آنان بر زمین لبخند می زند .

 

« جبران خلیل جبران »

» بدون ديدگاه
دستهایم بوی گل می داد…

دستانم بوی گل می داد مرا به جرم کندن گل مجازات کردند

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.

ارنستو چگوارا

» بدون ديدگاه
مثل ترکی

به خاطر یک گل سرخ ، باغبان نوکر هزار خار می شود.

مثل ترکی

» بدون ديدگاه
مثل سوئدی

زندگی بدون عشق ، همچون سال بدون بهار است .

مثل سوئدی

» بدون ديدگاه
پنج صفت مداد

پسرک از پدربزرگ پرسید: پدربزرگ در باره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم! می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
«پائولو کوئیلو»

سراسر زندگی انسان بر روی زمین ، در همین خلاصه می شود : یافتن بخش دیگر ، مهم نیست که وانمود می کند در جست و جوی حکمت است یا پول و قدرت . اگر نتواند بخش دیگر خودش را بیابد ، هر آنچه به دست آورد ناقص خواهد بود .

«پائولو کوئیلو»

» بدون ديدگاه
حضرت علی (ع)

زندگی آنقدر دلاویز است که خاطرات تلخ و شیرین آنها مطلوب و خواستنی است .

 

امام علی (ع)

» بدون ديدگاه
آب گٍل است !

آب از سر چشمه ِگل است!

» بدون ديدگاه
نمک

هر چه بگندد نمک اش میزنند. وای به وقتی که بگندد نمک!

مثل فارسی
» بدون ديدگاه
امید

هرگز امید را از کسی نگیر ,شاید این تنها چیزی باشد که او دارد.

» بدون ديدگاه
شوخ طبعی ملا نصرالدین

ملا همیشه از دست دو زن خود در عذاب بود . یک روز برای جلب توجه و محبت آنان ، دو گردنبند خرید و هر کدامش را به یکی از آنها داد و اصرار کرد که آن یکی نفهمد . چند روز بعد زنها او را وادار کردند که اقرار کند به کدام یک از زنها علاقه بیشتری دارد . گردنبند به دادش رسید و گفت : به آنکه گردنبند داده ام علاقه ام بیشتر است .

» بدون ديدگاه
افسانه

افسانه ای قدیمی منسوب به ایرانیان است به نام نارنج و ترنج که میگوید : روزگاری شاهزاده ای دلیر می زیست که قصد داشت با دختر شاه پریان ازدواج کند . پس جادوگری به او می گوید به نارنجستان دیوها برو و قبل از سپیده دم ، نارنجی از درخت بچین و آن را به دو نیم کن . آنگاه پری نارنج از آن بیرون می آید . شاهزاده چنین می کند و برای به دست آوردن همسر دلخواهش و رسیدن به نارنجستان دیوهای بی شماری را می کشد و رنجها و سختی های زیادی تحمل می کند . او دو بار تلاش می کند و موفق نمی شود اما بدون مایوس شدن به تلاش برای رسیدن به معشوق ادامه می دهد و در سومین بار موفق به یافتن پری و ازدواج با او می شود .

» بدون ديدگاه
نادر شاه و سید هاشم

روزی نادر شاه با سید هاشم خارکن که از روحانیون بنام بود در نجف ملاقات کرد . نادر خطاب به سید هاشم گفت : شما واقعا همت کردید که از دنیا گذشته اید ! سید هاشم با همان وقار و آرامش روحانی مخصوص به خود گفت : بر عکس شما همت کردید که از آخرت گذشته اید !

» بدون ديدگاه

آمار

ديدگاههاي اخير

  • hadi: غیرتلی بابکین قالاسی بوگون جمهور آدلانیبدی بو گون بابک...
  • hadi: حامد جان با ارزش ترین چیز زندگی آدما خیلی چیزها میتونه باشه ...
  • میلاد: شحامت نه ؛ شهامت ؛ این یک چرا‌ ؟‌ اینکه آدم تو این دنیا مز...
  • HaMed: آقا یا خانم ayaz اولاً: تا وقتی که از چیزی اطمینان پیدا نکرد...
  • ayaz: shoma xodetuno chi farz kardin akhare poru bazi ra dar miyar...