از آدم ها دلگیرم
که خوب های خودشان را از بد تو ، مو شکافی میکنند
و بدهایشان را در جیب های لباس هایی
که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند ، پنهان میکنند
از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری
تا جایی که من می دونم، اونها سر این موضوع که کدوم دین صلح آمیزتره دارن می جنگن!
کنارم هــــستی و اما دلــــم تنــگ مــــیشه هر لحظه
خودت میدونــی عـــادت نــیــست فقط دوســت داشتنه محضه
کــ ــنـــــارم هــــستی و بــ ــازم بـــهــــونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر ســــ ـــرده میام دســـتـــاتـــو مــیگــیرم
یه وقت تـــنــها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم
برای پس گرفتن آنچه جا گذاشتی برنگرد، در هر رفتنی به قدر کافی برده ای!
هادی پاکزاداحتمال هر چیزی ، بیشتر از خود آن چیز ، ترس دارد …
حامد حبیبی (آنجا که پنچرگیری ها تمام میشوند)هر آنچه آغازی دارد انجامی نیز خواهد داشت. بهتر این بود که از ابتدا آغازی نداشت.
گوته (از نمایشنامه فاوست)و بدینسانست
که کسی میمیرد
و کسی میماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد .
فروغ فرخزاد (به مناسبت ۸ دی زادروز فروغ فرخزاد)
گویا نمک دوای دل ریش ما نبود.
درمان هر آن چه بود دگر پیش مانبود.
شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد.
ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود.
از آن همه هجوم، جز افسانه ای نماند.
افسوس « جام زهر » که در نیش ما نبود !
گندم به باج رفت ، درو دیر گشته بود.
جز غیرت خراش زمین ، خیش ما نبود.
در گرگ و میش، گله به تاراج گرگ رفت،
گویا که گرگ گله، به جز میش ما نبود !!
فرامرز حجازیحتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است.
باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه..
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
* * *
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬
بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه