نویسنده
HaMed, در تاریخ اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ در دسته
ادبيات,
داستان هاي كوتاه
پلیکان هر گاه هیچ غذایی برای خوردن نیابد ؛ منقار خود رادرگوشت اش فرو می برد تا بچه هایش را غذابدهد !
استاد می گوید : ما اغلب قادر نیستیم برکتی را که دریافت کرده ایم؛ درک کنیم . بارها نمی فهمیم خداوند برای سیر نگاه داشتن روح ما چه می کند .
داستانی درباره پلیکانی وجود دارد که در یک زمستان سخت ؛ گوشت خودش را در اختیار فرزندانش قرارداد و خود را قربانی کرد. وقتی سرانجام از ضعف درگذشت ؛ یکی از جوجه ها به دیگری گفت بالاخره راحت شدیم ؛ دیگر داشتم از خوردن غذای تکراری خسته می شدم !!
پائولو کوئلیو ، کتاب مکتوب