فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دستهایم بوی گل می داد…

دستانم بوی گل می داد مرا به جرم کندن گل مجازات کردند

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.

ارنستو چگوارا

۲ Responses to “دستهایم بوی گل می داد…”

  1. این شعر به اشتباه در اینترنت به نام چه گوارا منتشر می شود … لطفاً تصحیح بفرمائید … این شعر را سالها پیش سروده ام و در کتاب من ” آهوی ناتمام ” نشر آوای کلار به چاپ رسیده است …
    با سپاس

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...