فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
باز باران

باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه..

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

* * *

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه

One Response to “باز باران”

  1. مهدی گفت:

    خیلی قشنگ بود

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...