فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
تنهایم

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت؛

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

قفل افسانه‌ایست؛

و قلب برای زندگی بس است…

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی…

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست

تا من بخاطر آخرین شعر رنج قافیه نبرم…

روزی که هر لب ترانه‌ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد…

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود…

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…

و من آن روز را انتظار می‌کشم…

حتی روزی که دیگر نباشم….

شاملو

۸ Responses to “تنهایم”

  1. raininggirl گفت:

    من نپرسیدم هیچ و کسی نیز مرا هیچ نگفت.

  2. raininggirl گفت:

    بسیار زیبا…

  3. raininggirl گفت:

    به امید آن روز…
    نه فرصت نمی کنم چند وقت یه بار یه نگاهی میندازم.

  4. هدی گفت:

    برای رسیدن به اوج از من بال و پر جادو نخواه !
    هیچ چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند.
    هستیAsadpor
    دوستم هستی این جمله رو واسم فرستاده.

  5. HaMed گفت:

    روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد.

    راستی ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...