فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
حیف…

نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف…

اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست.

غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است.

حمید مصدق

۲ Responses to “حیف…”

  1. غمم از وحشت پوسیدن نیست

    غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است

    دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

    از سر این بام

    این صحرا

    این دریا

    پر خواهم زد

    خواهم مرد

    و غم تو این غم شیرین را

    با خود به ابد خواهم برد

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...