فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
لحظه‌ی عمرِ من

با درودی به خانه می‌آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می‌گویی.

ای سازنده!

لحظه‌ی عمرِ من
به جز فاصله‌ی میانِ این درود و بدرود نیست …

احمد شاملو

۲ Responses to “لحظه‌ی عمرِ من”

  1. این آن لحظه ی ِ واقعی ست
    که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.
    نوسانی در لنگر ساعت است
    که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.
    گامی است پیش از گامی دیگر
    که جاده را بیدار می کند.
    تداومی است که زمان مرا می سازد
    لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...