فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
وقتی که می رفتی …

عباس معروفی

وقتی که می رفتی … بهار بود
تابستان که نیامدی … پاییز شد
پاییز که برنگشتی … پاییز ماند
زمستان که نیایی … پاییز می ماند
تو را به دل پاییزی ات
فصل ها را به هم نریز …

عباس معروفی

۳ Responses to “وقتی که می رفتی …”

  1. hadis گفت:

    اینجا و آنجا ، رفته و نرفته ،سرما و گرما ؟!!!عشق اگر این چیزها را میدانست عشق نبود .یک لحظه تمام فلسفه ها را کنار بگذار، مرا ببوس .همه چیز به روز اول برمیگردد .عشق به همین سادگیست .
    حدیث

  2. raininggirl گفت:

    فصلها..ماهها…روزهها…
    همه بهانه اند!
    بگذار فریب داده شوم با خیال آمدنت
    بگذار نفسهایم بیهوده نباشند.
    دلم گرم است با وهم آمدنت…

    • HaMed گفت:

      و رفته ها، بازگشت را بلد نیستند
      فصل ها می آیند و می روند
      بی آنکه رفته ها به بازگشت اندیشه کنند
      و تو. تو عشق مرا با خود نبردی
      تو تمام فصل های مرا بردی
      تو سال سرد را نمی شناسی.
      اینجا سال فقط یک فصل دارد:
      فصل سرما

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...