فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’شعر نو‘ :

تنهایی

ناظم حکمت

تنهایی
چیزهای زیادی به انسان می‌آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم

ناظم حکمت (Nâzım Hikmet)
» ديدگاه ۱
دوجین کار سرَم ریخته

یک روز عاشقانه

دوجین کار سرَم ریخته
خورشید را باید به آسمان سوزن کنم
منت ماه را بکشم تا به شب برگردد
باد ها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند
وَ آنقدر با گل ها حرف بزنم
تا به یاد بیاورند , روزی زیبا بوده اند …

بعد از تو این دنیا ,
یک دنیا کار دارد
تا دوباره دنیا شود .

شهریار بهروز
منبع
» بدون ديدگاه
رویا‌ها

نقاشی

دنیا که به پایان برسد
رویا‌ها
دنیایی دیگر خواهند ساخت
و خنده تو
جای آفتاب را خواهد گرفت

رسول یونان
» بدون ديدگاه
تماشا کن

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من
همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیشرو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند.

» ديدگاه ۱
سفر

سفر…

خدای را

نا خدای من!

مسجد من کجاست؟

در کدامین دریا

کدامین جزیره ؟

آن جا که من از خویش برفتم تا در پای تو سجده کنم

و مذهبی عتیق را

– چونان مومیائی شده ئی از فراسوهای قرون –

به ورود گونه ئی

جان بخشم.

مسجد من کجاست؟

با دستهای عاشقت

آن جا

مرا

مزاری بنا کن…

شاملو
» ديدگاه ۱
کودکی چه زیبابود

راستی… خدایا،
دختر بچه ی کودکیم کجاست؟! چه بر سر او آمد؟
هنوز هم با آن لبخند زیبا و چشم های پاک و بی ریاست،
وقتی دکمه های پیراهنم را می بست؟ یا او هم بزرگ شده…؟!
شاید یکی مثل همین عروسک ها…
چشم های هوس انگیز ریمل کشیده و لب های شهوانی رژ زده! آخر کجایش زیباست؟!
چقدر دلم می خواهد به دختر بچه ی کودکیم می گفتم که:
“آن وقت ها، چشم ها و لبخند های کودکی اش چقدر زیباتر بود!”

» ديدگاه ۴
آزمون زندگی

ماهی ها چقدر اشتباه میکنند
قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟
آزمون زندگی ما پر از قلاب هاییست که وقتی اسیر طعمەاش می شویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند.
حسد_کینه_خشم_لذت_غرور_انزجار_انتقام_ترس_شهوت و…..
خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار این قلاب ها بگذرم که شاید دگر فرصتی
برای برگشتن به پاکی دریا نباشد.
(آمین)

یادداشتی از یک نهنگ
» ديدگاه ۲
تنهایم

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت؛

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

قفل افسانه‌ایست؛

و قلب برای زندگی بس است…

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی…

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست

تا من بخاطر آخرین شعر رنج قافیه نبرم…

روزی که هر لب ترانه‌ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد…

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود…

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…

و من آن روز را انتظار می‌کشم…

حتی روزی که دیگر نباشم….

شاملو
» ديدگاه ۸
یک بار…

هر انسانی یک بار،
برای رسیدن به یک نفر،
دیر می کند.
و پس از آن،
برای رسیدن به کَسان دیگر،
عجله ای،
نمی کند…!

یاشار کمال
» ديدگاه ۳
دستم نمی‌رسد

دستم
به سقف ِ همین خانه هم
نمی‌رسد
نمی‌شود از من ستاره نخواهی؟

کریم رجب زاده
» بدون ديدگاه
نخستین سفر

نخستین سفرم
باز آمدن بود.

احمد شاملو
» بدون ديدگاه
وقتی که می رفتی …

عباس معروفی

وقتی که می رفتی … بهار بود
تابستان که نیامدی … پاییز شد
پاییز که برنگشتی … پاییز ماند
زمستان که نیایی … پاییز می ماند
تو را به دل پاییزی ات
فصل ها را به هم نریز …

عباس معروفی
» ديدگاه ۳
آمده ایم اینجا برای کدام درد ؟

اگر عشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده ایم اینجا
برای کدام درد بی شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟

سید علی صالحی
» ديدگاه ۵
زهری بی پادزهر
زهری بی پادزهرم در معرضِ تو.
» بدون ديدگاه
شاخکی بیش نیستیم !

ما

در هیأت پروانه ی هستی

با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !

برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد

یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست

اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم

سرانجام به خودمان خواهیم رسید . . . .

 

حسین پناهی
» ديدگاه ۲

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...