فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’شعر‘ :

از آدم ها دلگیرم

از آدم ها دلگیرم

که خوب های خودشان را از بد تو ،  مو شکافی میکنند

و بدهایشان را در جیب های لباس هایی

که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند ، پنهان میکنند

از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
تقدیم به پنج و چهار

کنارم هــــستی و اما دلــــم تنــگ مــــیشه هر لحظه
خودت میدونــی عـــادت نــیــست فقط دوســت داشتنه محضه

کــ ــنـــــارم هــــستی و بــ ــازم بـــهــــونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر ســــ ـــرده میام دســـتـــاتـــو مــیگــیرم

یه وقت تـــنــها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

و بدینسانست
که کسی میمیرد
و کسی میماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد .

فروغ فرخزاد (به مناسبت ۸ دی زادروز فروغ فرخزاد)
» بدون ديدگاه
گرگ گله ما

گویا نمک دوای دل ریش ما نبود.

درمان هر آن چه بود دگر پیش مانبود.

شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد.

ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود.

از آن همه هجوم، جز افسانه ای نماند.

افسوس « جام زهر » که در نیش ما نبود !

گندم به باج رفت ، درو دیر گشته بود.

جز غیرت خراش زمین ، خیش ما نبود.

در گرگ و میش، گله به تاراج گرگ رفت،

گویا که گرگ گله، به جز میش ما نبود !!

 
فرامرز حجازی
» بدون ديدگاه
باز باران

باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه..

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

* * *

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه

» ديدگاه ۱
هرگز نخواب کورش

هرگز نخواب کورش، میهن جوان ندارد

حتی دگر دماوند، آتشفشان ندارد

دارا کجای کاری؟ دزدان سرزمینت

بر بیستون نوشتند: اینجا خدا ندارد

دیو سیاه در بند، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما، تیرو کمان ندارد

دریای مازنی ها بر کام دیگران شد

اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد

کو آن حکیم توسی، شاهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما ، دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کورش، ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

» ديدگاه ۱
شمع حق داشت

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد

شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق

» ديدگاه ۲
طناب

بازی را عوض می کنی

و خود را از طنابی می آویزی

که سالها پیش بر آن تاب خورده ای

ما تکرار تکه های همیم

مثل تو پسرم که تاب میخوری

مثل من که تو را تاب می دهم

تا طناب را فراموش کنم !

» بدون ديدگاه
بادبادک ها

نمی دانم کدام پرنده

در نبض مداد هایت جاری بود

که هیچ کاغذی

در وسعت حجم آن نگنجید

راستی نگفتی کدام باد

بادبادک هایت را با خود برد

» ديدگاه ۱
ای تو چشمانت سبز

سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را .
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
سبزی چشم تو تخدیرم کرد .
حاصل مزرعه سوخته بَرگم از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست.

حمید مصدق
» بدون ديدگاه
زندگی توهمی است بی انتها

زندگی توهمی است بی انتها

از آنچه میخواهی و از آنچه تصور میکنی میخواهی

حتی از آنچه داری

تا نداری ، آرزوی داشتن

و وقتی داری، غصه داشتن

و وقتی از دست دادی، حسرت از دست دادن

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۴

» بدون ديدگاه
همه دینشان مردی و داد بود (فردوسی)

در این خاک زر خیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

کزان کشور آزاد و آباد بود

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...