فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
شعر زیبا و فلسفی مولانا در مورد تضاد

شب نبد نور و ندیدی رنگها

پس به ضد نور پیدا شد ترا

دیدن نورست آنگه دید رنگ

وین به ضد نور دانی بی‌درنگ

رنج و غم را حق پی آن آفرید

تا بدین ضد خوش‌دلی آید پدید

پس نهانیها بضد پیدا شود

چونک حق را نیست ضد پنهان بود

که نظر پر نور بود آنگه برنگ

ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ

پس به ضد نور دانستی تو نور

ضد ضد را می‌نماید در صدور

نور حق را نیست ضدی در وجود

تا به ضد او را توان پیدا نمود

مولانا

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...