فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
گرگ گله ما

گویا نمک دوای دل ریش ما نبود.

درمان هر آن چه بود دگر پیش مانبود.

شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد.

ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود.

از آن همه هجوم، جز افسانه ای نماند.

افسوس « جام زهر » که در نیش ما نبود !

گندم به باج رفت ، درو دیر گشته بود.

جز غیرت خراش زمین ، خیش ما نبود.

در گرگ و میش، گله به تاراج گرگ رفت،

گویا که گرگ گله، به جز میش ما نبود !!

 
فرامرز حجازی

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...