فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دریا عروسی دارد امشب

صخره یا طوفان ؟ چه آمد ناگهان بر باد بانم
در شب دریا کدامین بر زمینم زد ، ندانم

کو نشانی از کسی تا سمت ساحل را بپرسم
تا کجا با این شکستن ، می شود آیا برانم

آخرین لنگر کجا باید بیندازم در این شب
سو سوی چشم نهنگی لرزه می ریزد به جانم

موج تا موج از خودم سر می روم در گریه هایم
دست هق هق می دهد بر شانه ی دریا تکانم

لک لک از برج دکل برخاست ، تا شاید بخواهد
آب پاکی را بریزد روی دست جاشوانم

طبل شیون را بزن ((دریا عروسی دارد امشب ))
ساحل چشم انتظارم ، ساحل دور از گمانم

ناخدا را با خدا بر عرشه تنها می گذارم
کم کم از چشم افق . . . دیگر نمی چرخد زبانم

 

شعری از بهمن ساکی

Leave a Reply

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...