فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’دست نوشته های پراکنده‘ :

ببار بارون

ببار نم نم ای ابر بهاری
که میخواهم تو جای من بباری

………………………………..

ببار بارون زمین و تر کن
دل عاشقارو دیونه تر کن

آزاده بهرامی

» ديدگاه ۱
زندگی مثل چاقو میمونه

زندگی مثل چاقو میمونه با دولبه

لبه تیز: برای بریدن کنار گذاشتن دل کندن قاطع بودن تیز و زیرک بودن به هرریسمانی چنگ زدن قاطی کردن مستاصل بودن

لبه کند:برای گذشتن باقی گذاشتن اشتباه کردن تاب آوردن گاهی اوقات نبودن زیر سیبیلی رد کردن چشم پوشی کردن فراموش کردن ناتوان بودن

آنچه وجود دارد بریدن است بریدن با لبه تیز یا لبه کند؟

 

اگرزندگی کردن همانند بریدن با چاقو باشد وزندگی مثل یک چاقو

به طورمطلق بریدن با لبه تیز چاقو یا لبه کند آن بزرگترین چالش زندگی انسان است

 

هدی
» ديدگاه ۴
برای من

نقاشی هنری

من اینجا غرق در آتش
تو آنجا غرق درآبی
من اینجا تا….سحر… بیدار
تو اما بی صدا خوابی
من اینجا آخر دنیا
سکوت تلخ بی پروا
غروب رفته در اندوه
تو اما خوب می تابی
من اینجا بی صبو باده
خمار و گنگ وافتاده
به دستم جام عشق اما
تویی که آن می نابی
ندارم دردلم شوقی
نمانده بر لبم حرفی
من آن پژمرده گلبرگم
تو آن باغی که شادابی
دگر سویی به شامم نیست
جهنم را تمامم نیست
بهشت من کجایی تو؟
چرا این دل نمی یابی؟

 این شعرو الان گفتم
 از بس که تنها اومدم فکورو هیچ کس نبود
 حتی توحامد…
 تقدیم به تو این شعرم حامد گودرزی….
سحر.ک.
۱۳۹۲٫۰۴٫۳۰
۲۲:۴۴
» ديدگاه ۱۰
تا حالا جملاتت رو شمردی

تا حالا جملاتت و شمردی رو بعدش با دیدنش همه چیز از ذهنت بپره؟
اون موقع معنیش میشه سکوت
سکوت معنادارترین جمله ایه که گاهی میشنویم
که معنی های متفاوتی در لحظات مختلف داره

هدی
» ديدگاه ۱
این روزها

این روزها خود سکوتم
سکوت..
لبریزاز واژه های مصنوعی پاکزاد
غرق رویای شبونه ی رستاک
مثل صادق وشیرینی دروغ هاش، مثل حسین وتلخی حقیقت هاش
مثل سه نقطه هام، تهه رسیدن به نفهمی هام..
کجایی فروغ که خواهرتم معتادشد.
تو به ناامیدی و من به سکوت..
امروز در این شهر همچو ” او” یاری نیست
بخند فرهاد که فلسفه عشق مال ما نیست
‏.
‏.
من پای بدی های خودم می مانم، من پای بدی های توام میمانم..
سایه ات سپیدار،سیمای نیمای من.

§  سایه
» ديدگاه ۵
نمیدونم چرا

حالم عجیبه

نمیدونم چرا از تکرار بدم میاد؟
نمیدونم چرا دیگه نمیتونم یه چیز رو دوبار بگم؟
نمیدونم چرا نه دلم به خوندن میره و نه به نوشتن؟
نمیدونم چرا مثل یه سیب کال شدم که خیال رسیدن نداره
نمیدونم چرا هیچ دلیلی برای دو بار گفتن نمیبینم
نمیدونم چرا من نمیرسم اما عقربه ها زودی به من میرسن
نمیدونم چرا خوشبوترین رایحه ها فقط حکم یه عطر تکراری رو دارن
نمیدونم چرا هنوزم عطر میوه به برام بهتر از عطر بولگاری گرون قیمت پشت ویترینه
نمیدونم چرا حالم عجیبه؟؟؟؟؟عجیب………………………………

نوشته هدی
» ديدگاه ۶
تنها

می روی وتنها می شوم….
میمانی…تنهاترم…
تنهایی من تنها باتو گره خورده است..
چه لذتی دارد باتو تنهابودن!..

سحر
» ديدگاه ۵
زمستان است

زمستان است…
آفتاب تموز تنت بودوحریق همیشگی آغوش تنهای من…
زمستان است…..

سحر
» بدون ديدگاه
انتظاری نیست

آرامم…
ناآرامم….
اماباز درنهایت انتظاری نیست….

سحر
» بدون ديدگاه
غم چشمانم

غم چشمانم این بار لو رفته
یا شایدم دیگر پنهان کاری قدری لس شده
اما فاصله بین من و شما فقط به اندازه همین چند تا نقطه است
که گاهی  نیز تفاوت ما به اندازه باریکی خط میان دو کاشی است
بیا پنهان کنیم
آنچه چشمانت را میسوزاند زین پس غم عشق نیست
بوی تند اقاقی های سر در درگاهی است
که به حقانیتش ایمان داریم
خدایا خودم را به خودت میسپارم.

 

هدی
» ديدگاه ۴
دو چیز مختلف

سر کلاس نشسته بودم که استاد پرسید:بچه ها! فکر میکنید چرا اگه یه مذکر با چند

زن همخواب بشه با اکراه بهش نگاه نمیشه ولی اگه مونثی با چند مرد همزمان

همخواب بشه اون بدکاره؟!

هر دانشجو دیدگاهش رو گفت…و بالاخره استاد گفت:در طول تکامل انسان/ در اکثر

موارد جذابترین عامل برای مذکر ها چهره  و اندام زنان بوده!

ولی  در اکثر موارد  عامل جذب شدن زنان به مردان عاطفه ای که مذکرها برای مونث

ها نشون میدادند بوده! و بعد همخوابی با اون مرد…

پس اگر زنی بدون اون عاطفه چه در قبال پول چه به خاطر شهوت این کار رو انجام بده به قول لغت نامه ی عمید(ژنده زن بدکاره یا روسپی ست!)

روسپی به زنی اطلاق میشه که بدنش رو در قبال پول بفروشه ولی زن بدکار  خراب

یعنی زنی که صرفا به علت شهوت/همزمان با چند مرد همخواب بشه…

البته بگذریم که ما در جهان سوم زندگی میکنیم و هر دوتا راه رو یکی میدونن!

یادمه در فیلم دَه یک روسپی بدون ناراحتی شغلش رو معرفی میکرد.

..

گرچه روسپیگری در همه جای دنیا محکومه…در فیلم آبی(محصول فرانسه!شاهد این

هستیم که همسایه ها برای اخراج یک روسپی در آپارتمانشان امضا جمع میکردند…

» ديدگاه ۵
اهریمنى

در این آشفته دوران
عاشقى بى بهرگى ست
در پس بیدار زیستن
اهریمنى ست

دراین فقدان دل هاى سلیم
هتک حرمت ها چشیدن غیب نیست
در این جام تهى از ماه و مهر
به فکر هجله بودن، اهریمنى ست
دراین سرماى سوزان فریب
رویش یک برگ،نیز اهریمنى ست

به جان هستى ام
ازجان خود افسرده ام
دراین غربت
که هوشیار بودنم
اهریمنى ست

سایه سار §
» ديدگاه ۴
نوشته های بی سر و ته من

آری!

سر و ته ندارد نوشته های من

میدانم خواندم

راست میگفتی

نه سرش به تهش میخورد نه تهش به سرش

تقصیرمن نیست

ذهنت که چهل تکه باشد آن هم از نوع ناجور لگد خورده

با کلام هم جورنمیشود

وقتی هیچکدام ازاین هزار تکه وصله هم نباشند

اما…..

باهمین دارایی کمی که ازکلمات به ارث برده ام

به هم کوکشان میزنم

هرچه قدرهم که بی ترکیب ازآب درآید

نبین…….

آیه ی یاس هم نخوان نوشته هایم رابه رنگین کمان میدهم

حتما میخواند

رنگین کمان هم مثل نوشته های من یکرنگ نیست

شایدنوشته های من ازمنشور قطره های کربنی قلم هم گذشته است

جور یا ناجور…

هرچه هست..

بگذر..

عسل
» ديدگاه ۳
فرصتى نیست

سکوت بود وشب
چادرى سیه برچهره ام نامعلوم
من آرامم
همچو خواب کودکى،خسته از تکرارخواب!
گذشت
شب از نیمه و از حصارم گذشت
سکوت زاشکانم شکست
بر دامنم نشست..
تپش بغض هایم
بوى اتاقى هایم را برتنم پاشید
و
دست ها کوبید
بغض تنهاییم رابر روح بى کسم
حسرت از دیدگانم به سرخى جوشید
گریستم
گریستم از حقارت هجران

فرصتى نیست نهفته در بند بمانم
فرصتى نیست زحسرت از باران،در فراق بهار بگریم
فرصتى نیست..

صداى ناقوس از اسمان سبز مى آید.. .

سایه سار .. .§
» ديدگاه ۱۷
تبریک روز معلم به زبان ساده

روز معلم

یادمه کلاس اول که بودم

همش تو دلهره بودم
دلم می خواست داد بزنم
یاکه شلوغی بکنم
اما همش میترسیدم
معلمم اخم بکنه، ابروهاشو تو هم کنه
بهم بگه بی تربیت، جرا تواذییت می کنی؟

اما حالا که سال آخرم
دلم می خواد اول بودم
پیش معلمم بودم
اگرکه اخمی کرد برام
می خواست که من یاد بگیرم
حالا که خوب فکر می کنم ،اوناهمه بد نبودن
برای من یه شب بودن که با سحر تموم شدن
ببین منم مرغ سحر
که از سحر دم میزنم
بین ستاره های شب من از تو دم می زنم
دلم می خواد گریه کنم از غم بی غمام بگم
اماچشام اشک نداره،قلبم دیگه نا نداره
اما با این حالم بازم
خیلی دوست دارم عزیز
اگرچه خیلی تنبلم..

نوشته : سایه سار…§
تقدیم به همه معلم ها خصوصا خانم کاظم پور

 

» ديدگاه ۷

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...