فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
تنها

می روی وتنها می شوم….
میمانی…تنهاترم…
تنهایی من تنها باتو گره خورده است..
چه لذتی دارد باتو تنهابودن!..

سحر

۵ Responses to “تنها”

  1. سحر گفت:

    من اینجا غرق در آتش
    توآنجا غرق درآبی
    من اینجاتا….سحر… بیدار
    تواما بی صدا خوابی
    من اینجا آخردنیا
    سکوت تلخ بی پروا
    غروب رفته در اندوه
    تواما خوب می تابی
    من اینجا بی صبو باده
    خماروگنگ وافتاده
    به دستم جام عشق اما
    تویی که آن می نابی
    ندارم دردلم شوقی
    نمانده بر لبم حرفی
    من آن پژمرده گلبرگم
    تو آن باغی که شادابی
    دگرسویی به شامم نیست
    جهنم راتمامم نیست
    بهشت من کجایی تو؟
    چرا این دل نمی یابی؟
    این شعرو الان گفتم
    از بس که تنها اومدم فکورو هیچ کس نبود
    حتی توحامد…
    تقدیم به تو این شعرم حامد گودرزی….
    سحر.ک.
    ۱۳۹۲٫۰۴٫۳۰
    ۲۲:۴۴ pm

  2. سحر گفت:

    سکوت…
    نشنیدن همه ی وجودمن رساتراز همه ی گفتن ها
    سکوت من…حصاری ست در نهایت رهایی…
    سحر.ک.

  3. سحر گفت:

    مرسی
    من این کامنتت رو بعد از پیامی که برات فرستادم خوندم
    ممنونم ….بعداز مدتها خوشحالم
    مرسی ….

  4. HaMed گفت:

    نوشته هات قشنگن. بازم برام بفرست.
    اما قبلش خودت هم، باش

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...