فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دست هاى آلوده

صداى خسته قلبم،اسیردست هاى آلوده ایست
به نام “زمان”
زمانى که نیست وبى رحمانه هست
آسمان سرخ من،کنون تیره وتار گشته
صداى سخنم را جز، طاقچه ى خاطرات گوشى نیست
آه
آه ازاین همه درد، چگونه سینه ام را شکافته اند..
چگونه مرا برطبل رسوایى نواخته اند..
باز
و باز وباز و بازها
قاب خالى خاطرات
به چنگال هاى زمان شکل مى گیرد
وباز و بازها به صف مى آرایند
تا طاقچه خاطرات پرشود از قاب هاى غم
آه چه زخم سوزناکى ست
سپر آتش عشق و نیزه هاى تنهایى شدن
آه تا پوچى مطلق چه مانده است؟!

سوال بى جوابم را، کدام ابله پاسخ است؟؟.. .

 

سایه سار §

۷ Responses to “دست هاى آلوده”

  1. saye گفت:

    این ادامه هم داره یه جایی نوشتم اما نمی دونم کجا!!!

  2. saye گفت:

    ممنونم سمانه جان

  3. saye گفت:

    احمق چطوره؟
    منظورم اینه به جای ابله از کلمه احمق استفاده کنم؟

  4. samane گفت:

    salam
    kheyli ghashange matalebetooooooon

  5. HaMed گفت:

    زیبا بود. اما آخر شعر یک تضاد وجود دارد. جواب و پاسخ هر دو یک معنی می دهند.
    اما پاسخ پارسی ست و جواب عربی. و وقتی این دو واژه را در یک خط پشت سر هم می آوریم، زیبایی خود را از دست می دهد. و تازه به جای سوال می توان از پرسش استفاده کرد. که تغیری در شعر نمی دهد و حتی آن را ادبی تر می کند.
    با سپاس از شما نو دوست

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...