فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
غم چشمانم

غم چشمانم این بار لو رفته
یا شایدم دیگر پنهان کاری قدری لس شده
اما فاصله بین من و شما فقط به اندازه همین چند تا نقطه است
که گاهی  نیز تفاوت ما به اندازه باریکی خط میان دو کاشی است
بیا پنهان کنیم
آنچه چشمانت را میسوزاند زین پس غم عشق نیست
بوی تند اقاقی های سر در درگاهی است
که به حقانیتش ایمان داریم
خدایا خودم را به خودت میسپارم.

 

هدی

۴ Responses to “غم چشمانم”

  1. هدی گفت:

    نویسنده:هدی
    با اجازتون از دست نوشته های خودم بود

  2. HaMed گفت:

    با سپاس از هدی.
    هدی نویسنده ؟

    • saye گفت:

      هدى جان خیلى قشنگه یکى از شعرام وکه میگه بوى اتاقى هایم را بر تنم میپاشد اینجاگذاشتم بخونش نظرتو ممنون میشم بزارى
      به عقیدم حسى که این کلمات و حاصل قلم ما کرده کاملا از یه جنسه

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...