فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
چگونه از یاد ببرم

چگونه از یاد ببرم
تولد احساسم را
چگونه نه اندیشم
برآن شب زنده دارى ها
چگونه بیارامم
در آن بسترى که بوى بوى بوى
عشق
برمشام روحم مى پاشد
چگونه لبخند سردهم
زلحظه هایى که خاطره اش وجودم را مى شکافد
اینجاقفسى ایست براى من
براى منى که دگرمن را کشته ام…

سایه سار §

۴ Responses to “چگونه از یاد ببرم”

  1. saye گفت:

    امشب نه آن که شب شوم
    اما قول می دهم
    چراغ عشاق دم مشغ شوم…….

    آه چه خطی دارد این سرنوشت من………….SS

  2. Saye گفت:

    صداى خسته قلبم،اسیردست هاى آلوده ایست
    به نام “زمان”
    زمانى که نیست وبى رحمانه هست
    آسمان سرخ من،کنون تیره وتار گشته
    صداى سخنم راجز، طاقچه ى خاطرات گوشى نیست
    آه
    آه ازاین همه درد، چگونه سینه ام را شکافته اند..
    چگونه مرا برطبل رسوایى نواخته اند..
    باز
    و باز وباز و بازها
    قاب خالى خاطرات
    به چنگال هاى زمان شکل مى گیرد
    وباز و بازها به صف مى آرایند
    تا تاقچه خاطرات پرشود از قاب هاى غم
    آه ه چه زخم سوزناکى ایست
    سپر آتش عشق و نیزه هاى تنهایى شدن
    آه تا پوچى مطلق چه مانده است؟!

    سوال بى جوابم را، کدام ابله پاسخ است؟؟.. .§

  3. HaMed گفت:

    بسیار زیبا سایه جان

  4. HaMed گفت:

    دردها به شب حساسَند.
    و انسان محکوم است. محکوم به بیاد آوردن.
    و مبحوس در چهار دیواری به نا م خاطرات.
    خاطرات در شب برمیخیزند.
    و تاریکی غلیظ تر می شود.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...