فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
برای تو که خواهی خواند

گذشته را نمی شود به دور انداخت یا از یاد بُرد زیرا که گذشته را زندگی کرده ایم و تبدیل به جزئی از زندگی ما شده است و همان گونه که می گویند واقعیت را زمانی باور خواهیم کرد که لمس کنیم و انگار گذشته همان واقعیت است زیرا که لمس کرده ایم ان را و می دانیم که اتفاق افتاده است اتفاقاتی در گذشته و این را نیز می دانیم که گذشته ،گذشته است به همین سادگی.نمی شود گذشته را از یاد بُرد اما شاید بشود از کنار اش رد شد و گذر کرد و ربط نداد همه ی آن را به همه ی زندگی….

اتفاقاتی افتاده است که آدمی را به سمت بی اعتمادی هُل داده است و این بی اعتمادی انگار باعث شده است تا به سمت تنهایی هُل داده شود همین آدمی و چقدر رابطه ی نزدیکی دارند بی اعتمادی و تنهایی و همه چیز انگار از تردید شروع می شود.تردیدی که کم کم ریشه می دواند در درون و باعث بی اعتمادی می شود به دیگران و اعتمادی که باعث صمیمیت و نزدیکی شده بود بین آدمی و دیگران توسط تردید کم کم محو می شود و این تردید را در دل ادمی همین دیگران به وجود می آورند در حالی که روزی همین دیگران بودند که اعتماد را در دل آدمی به وجود آورده بودند و چقدر مرز باریکی ست بین این دو و چقدر این دیگران ناشناخته هستند و ترسناک …..

بهتر از هر کسی می دانی که دنیایی خاص خویش را داری و لحظاتی از زندگانی را وارد ان دنیا می شوی تا جدا بشوی از روزمره گی که محیط و اطرافیان به تو داده اند و خسته شده ای از این روزمره گی خفه کننده و  دوست نداری که هر کسی را راه بدهی به دنیای خویش و در این لحظات است که حس می کنی زندگی می کنی اما نیک می دانی که چیزی کم است در دنیای خویش مثل همه که کم دارند آن چیز را و آن چیز را تنها خود شخص می داند که چیست….

نشسته ای و از پنجره ی خویش همانند همه که از پنجره ی خویش و از دنیای خویش به بیرون نگاه می کنند تو نیز نگاه می کنی و در این نگاه کردن است که لحظه ای گذشته و اتفاقات افتاده شده در آن از جلوی چشمان ات می گذرند و بعد از این تماشا است که می دانی گذشته ،گذشته است به همین سادگی و اتفاقات، شبیه هم تکرار نمی شوند و دیگران نیز، شبیه هم نیستند و می دانی که پاییز همیشه پاییز است …

نوشته ،نوشته می شود که خوانده شود توسط مخاطبی که نویسنده هنگام نوشتن در ذهن داشته است  و در زمانی که ان مخاطب می خواند نوشته را حس می کند که نوشته برای او است پس برای تو است این نوشته….

ان که می نویسد خیال است و آن که می خواند حقیقت شاید….

منبع (مرد سوم)

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...