فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
خودهایمان را باید ببخشیم باشد که دیگران …

یک ) اگر تند تند عرق بریزم زیر بغلم قلقلک میشود . تا دو سه ماه پیش هم میتوانستم تند بدوم اما دیروز اتوبوس تند تر رفت .
دو ) اینکه اول هر چیز با آخرش فرق بکند قطعا دست ما نیست . ولی خب تقصیر ما هست .
سه ) … پاشو بیا دیگه … دو تا از بچه ها هم هستن … لوس نشو عوضی .
چهار ) چرا همیشه حس میکنم چیزی فهمیده ام ولی تا میآم برای خودم جمله اش کنم نمیشود ؟ اصلا چیزی فهمیده ام ؟ اصلا چرا بی آید بیرون بهتر است ؟ نیاید بهتر است ؟ من از کجا بدانم ؟!
پنج ) علاقه ی شدیدی پیدا کرده ام به مرور گذشته . انگار گذشته برایم آنقدر سریع رفته که نیاز به حک شدنش دارم . بعید است برای حافظه خوب باشد .
شش ) اگر برای ذهن بسته ام همین روال رو پیش بگیرم تا چند وقت دیگه یه جمله ساده نمیتونم بسازم . جمله ی ساده ؟! خل شدی پسر ؟!
هفت ) توی شهر همه با هم قاطی میشوند . کسی جدا نیست . کسی پیدا نیست . روستا هم بدرد نمیخورد .
هشت ) هگل مثل همیشه میگه گریزی نیست . و اصلا میگه خوب هم هست . چون اینطوریه پس خوبه !
نه ) پریروز به بچه دبستانی هایی که سوار اتوبوس شدند حسودی کردم . هیچ وقت از مدرسه تا خانه را با اتوبوس نیامدم . دوست داشتم وقتی آقای راننده دعوایم میکند که چرا بلیط ات را سفت توی دست ات گرفته و عرقی اش کرده ای حسابی بترسم و سرخ بشوم و سکوت کنم ولی نشد .
ده ) در بیست سالگی هم هنوز کرایه را زودتر آماده میکنم . و در مسیر هر چند دقیقه یکبار نگاهش میکنم تا اندازه باشد . هست .
یازده ) هر کاری که میکنم یا هر حرفی که میزنم سریع بعدش نگاه میکنم  میبینم که آیا این من بودم ؟ بعید است این کار نتیجه دهد . فعلا که گیج ترم کرده .
دوازده ) نباید حساس باشم که مثلا این متن بیست مورد داشته باشم . نباید به این جور چیزها حساس باشم . چه اهمیتی دارد؟ وقتی میگویم چه اهمیتی دارد یعنی دارم از درون به خودم میگویم اهمیت دارد حتا اگر نداشته باشد .
سیزده ) اگر یک نفر بگوید که دوست ندارد حرفی را بزند ولی مجبور است ، دروغ میگوید . البته میشود گاهی بعضی دروغ ها را بخشید .
چهارده ) بیشتر از سن ام میزنم . کمتر از سن ام میزنم . اینجا نمیشه میانگین گرفت .
پانزده ) یک ماهی هست که فکر میکنم همه چیز تقصیر انیشتن است .
شانزده ) تاریخ ثابت کرده که اگر اتفاقی را بیاندازید تقصیر فقط یک نفر همه چیز به خوبی و خوشی ادامه پیدا میکند ولی بعید نیست باز تکرار شود . گرچه در حالت دیگر هم بعید نیست تکرار نشود .
هفده ) امروز فهمیدم که ادامه ی زندگی گذشتگان را زندگی نمیکنیم . شاید یک روز بفهمم اشتباه کرده ام . دویست سال پیش کسی به این فکر کرده بود ؟ از کجا میتوانم بفهمم ؟
هجده ) در این شکی نیست که گاهی ما اصلا اشتباه سوالو مطرح میکنیم ولی به نظرتون این بخاطر نبود جواب نیست ؟! نه نیست .
نوزده ) ذهن اگر یک قالب خاص بگیرد فلان مسائل پیش میآید اگر قالب نگیرد فلان مسائل . این جمله به ذهن قالب میدهد یا بی قالبش میکند ؟ ( ده نمره )
بیست ) خیلی غرور دارم . وقتی این را میگویم از درون حس میکنم آفرین به توی متواضع ولی از کجا معلوم که این حرف مغرور ترم نکند ؟ از این مثال ها زیاد است . بیابید .

علی غار نشین

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...