فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
داستانی از عطار

روزی ابوبکر واسطی به تیمارستانی رفت

و دیوانه ای را دید که های و هوی می کرد و نعره می زد .

گفت با این بندهای گران که بر پای تو نهاده اند چه جای نشاط است ؟

گفت : ای غافل ، بند بر پای من است نه بر دل من .

عطار

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...