فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
نوشته ای از احمد شاملو

بلبلی زیر درختی ناله می کرد … ( بدو گفتم: ) بلبل من گریه مکن، اگر باد گلبرگی از شاخ چید و به یغما برد، تو گریه مکن! بگذار من گریه کنم. تو گریه مکن، زیرا بهار دو باره باز می گردد و گلی را که خزان از تو ربوده است بتو باز مگرداند، بگذار من گریه کنم که دیگر برایم بهاری وجود نخواهد داشت، طوفان گلی را چید و برد و سال دیگر بهار آنرا بتو باز می گرداند، اما افسوس که هیچ چیز بهار مرا باز نخواهد گرداند …

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...