فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
پرنده خار زار

درافسانه ها آمده است که پرنده ای تنها یکبار در عمر خودمی خواندو چنان شیرین می خواند که هیچ آفریده ای بر زمین به پای او نمی رسد.
از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن می شود که شاخه های پر خاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی گیرد.
آنگاه همچنان که در میان شاخه های وحشی آواز سر می دهد بر بلند ترین و تیز ترین خار می نشیند و در حال مرگ با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می رود رنج جان کندن را زیر پا می گذارد.
آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام می شود.
همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب می شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می زند.
آخر تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد… آری آن افسانه چنین می‌گوید.

بر گرفته از رمان برجسته “پرنده خارزار” ، اثر کالین مکالو
منبع

۲ Responses to “پرنده خار زار”

  1. نيما ** گفت:

    سلامی به زیبایی شکوفه های بهاری و به گرمی خورشید سخاوتمند بهار تقدیم به حامد عزیز [گل]

    سبز باشی و همیشه عاشق

  2. aida گفت:

    درود
    بسیار زیبا

    ((آخر تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد…))

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...