نویسنده
ramin, در تاریخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ در دسته
با هم بیاندیشیم,
داستان هاي كوتاه
ملا همیشه از دست دو زن خود در عذاب بود . یک روز برای جلب توجه و محبت آنان ، دو گردنبند خرید و هر کدامش را به یکی از آنها داد و اصرار کرد که آن یکی نفهمد . چند روز بعد زنها او را وادار کردند که اقرار کند به کدام یک از زنها علاقه بیشتری دارد . گردنبند به دادش رسید و گفت : به آنکه گردنبند داده ام علاقه ام بیشتر است .