نویسنده
HaMed, در تاریخ اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۹ در دسته
داستان هاي كوتاه
بلبلی زیر درختی ناله می کرد … ( بدو گفتم: ) بلبل من گریه مکن، اگر باد گلبرگی از شاخ چید و به یغما برد، تو گریه مکن! بگذار من گریه کنم. تو گریه مکن، زیرا بهار دو باره باز می گردد و گلی را که خزان از تو ربوده است بتو باز مگرداند، بگذار من گریه کنم که دیگر برایم بهاری وجود نخواهد داشت، طوفان گلی را چید و برد و سال دیگر بهار آنرا بتو باز می گرداند، اما افسوس که هیچ چیز بهار مرا باز نخواهد گرداند …