فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دوستی سگ و گربه (داستان کوتاه)

از آزار واذیت گربه و لوس بازی هایش خیلی عصبانی بود ولی فیلم هایی که خبرنگاران از همزیستی مسالمت آمیز او و گربه گرفته بودند باعث شده بود که وجود گربه موذی را در کنارش تحمل کند . اما به مرور تحمل این وضعیت غیر ممکن شد و زمانی که گربه نزدیک چاه ایستاده بود با سرعت به او نزدیک شد و گربه را به داخل چاه انداخت  . خبرنگاران وقتی برای فیلمبرداری دوباره آمدند هر چه گشتند گربه را پیدا نکردند و در تلویزیون فیلمی را پخش کردند که نشان میداد سگی از دوری دوستش تنها  و غمگین در گوشه ای نشسته و زوزه میکشد .

منبع : روزنامه جوان

Leave a Reply

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...