فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’بُرشی از کتاب ها‘ :

عشق خطرناکه

آنتیگونه:  تو تا حالا عاشق شدی؟
تیرسیاس:  عشق خطرناکه خانوم!
آنتیگونه: چرا؟
تیرسیاس:  چون نمی ذاره از چیزای خطرناک بترسی!

 

 سوفوکل / آنتیگونه
ترجمه: نجف دریابندری
» ديدگاه ۲
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ

ﺑﺮﺧﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.
ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ ﻭ
ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻳﻢ
ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮔﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ
ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭیم ..

 

ﺷﻞ ﺳﯿﻠﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﯾﻦ

ﺷﻞ ﺳﯿﻠﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﯾﻦ
» ديدگاه ۲
گلوله نمی دانست

گلوله نمی دانست،
تفنگ نمی دانست،
شکارچی نمی دانست؛
پرنده داشت برای جوجه هایش غذا میبرد..

خدا که می دانست!
نمی دانـست؟ ..

 

حسین پناهی
» ديدگاه ۱
کوفتگی

شیرجه های نرفته گاهی کوفتگی های عجیبی به جا می‌گذارند ..


آلبر کامو

- آلبرکامو / سقوط
» بدون ديدگاه
وابسته
شازده کوچولو پرسید:
از کجا بفهمم وابسته شدم ؟
روباه گفت:
تا وقتی هست نمی فهمی ..
شازده کوچولو
- آنتوان دوسنت اگزوپری
» بدون ديدگاه
مگر ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧد؟

مگر ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﭼﺸﻢ ﻫایش ﺭا ته ﺭﻭﺩخانه ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ؟ ﺁنجا تاﺭﯾﮏ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﮔیاه ﻧﺪﺍﺭﺩ؟ ماﻫﯽ ﭼﻄﻮﺭ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﯾﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺳمان ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﻦ ﺁﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺗﻪ ﺁﺏ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺷﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺪاهاﯼ ﺯﯾادﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﺁﻧﺠﺎ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﭘﺮ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﻡ ﻫا و ﻣارﻣﻮلک ها توی ﺩهاﻥ ﺁﺩﻡ ﻭﻭﻝ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ . ﺯﯾﺮ ﺳﻘﻔﯽ ﺑﺎ گچ ﺑﺮﯼ ﻫاﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭ ﺍتاق ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﻮاﺭﻫﺎﯼ ﺁﺏ، ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ …


ﯾﻮﺯپلنگاﻧﯽ که با ﻣﻦ ﺩﻭﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ ….

بیژن نجدی

» بدون ديدگاه
بیگانه

با تولد خودمان هم بیگانه شده ایم .. هیولا ها دیگر برگها را نمی خورند .. گوشت انسان بهتر به عمل می آید..

» ديدگاه ۱
دو قلوها

دو قلوها در یک مغازه ی نوشابه فروشی کار می کنند.وقتی یکی از آنها قهقه ی خنده را سر می دهد،دیگری زیر گریه می زند.وقتی یکی از آنها اسکناسی از صندوق برمی دارد،دیگری او را لو می دهد، و همینطور تا به آخر. یک زوج واقعی،شبیه درجه حرارت هایی که به شکل یک خانه چوبی اند و مردی از آنها بیرون می آید تا هوای صاف و آفتابی را اعلام کند و بعد ناپدید می شود تا زنی جای او را بگیرد و هوای بارانی را پیشبینی کند. آنها جدایی ناپذیرند،با عدم توافق کامل.مردم برای شناسایی دو قلوها اسمشان را گذاشته اند:”شیر و خط”،اما همیشه آنها را عوضی می گیرند. دو قلوها چهاردستی پیانو می نوازند،درشکه سواری می کنند و یکی از آنها خاطراتش را شرح می دهد تا دیگری آنها را بنویسد. در راه باریکه های پارک لوکزامبورگ آن دو را می بینیم که زیر درختهای بلند با هم درد دل می کنند و مراقب اند که هرگز زیر نور مستقیم آفتاب قرار نگیرند.شنبه ها به ملاقات دختری می روند که پدرش نگهبان یک فانوس دریایی است. هر دو عاشق این دخترند. از ترس اینکه دخترک یکی از آنها را انتخاب کند، هرکدام نامه ی عاشقانه ای به دخترک می دهد که در آن، خط برادرش را تقلید کرده است. دخترک با چشم های اشک آلود، دور شدن آنها را نظاره می کند و از هم اکنون می داند که جاودانه مجرد خواهد ماند. یکشنبه ها یک بطری نوشابه باز می کنند و با صدای باز شدن سرپوش بطری هر دو، هم زمان، از جا می پرند. وقتی می بینیم که چطور با نوک انگشت به لیوان های کریستال ضربه می زنند، هرگز نمی توانیم حدس بزنیم که فقط یکی از این دو وجود دارد، و آن یکی فقط رویای اوست.

 

برشی از کتاب زن آینده – کریستین بوبن
» ديدگاه ۱
شریک شدن

گیون توران

شریک شدن
در حرارت
و خنکای تن ات

گاهی دوست داشتن،
سکوت کردن است

گیون توران
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده
» ديدگاه ۲
قابله‌ی سرزمین من

جای خالی

چطور آدم به پسرش بگوید که گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلا آدم نمی‌فهمد چرا گریه می‌کند، و شاید یک نقطه‌ی عمیق و نرم و ولرم، مثل نور آفتاب بهاری، توی دلش پیدا می‌شود، که اصلا حس بدی هم نیست. حتی یک احساس شادی است، گریه‌آور هم نیست، ولی آدم بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد…

 
قابله‌ی سرزمین من
رضا براهنی
» بدون ديدگاه
طوفان

هاروکی موراکامی

از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. معنی طـــوفــــان همین است!

کافکا در کرانه – هاروکی موراکامی
» بدون ديدگاه
جاده

عکس های هنری

“زندگی جاده است، و اگر ازش پرت افتادی یا خواستی میان‌بر بزنی، خداحافظ: جاده گم شد، تمام شد!و جاده بلندتر یعنی زندگی طولانی‌تر اصل ادامه سفر است، نه رسیدن به مقصد؛ گذشته از این‌ها، مقصد که همیشه یکی است: مرگ.”

مرگ و پنگوئن/ آندری کورکف
» ديدگاه ۱
یک چاه و دو چاله

جلال آل احمد

وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد،کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی.

اگر کشته ای باقی نیست، کشته ای که با قی است(اولی را با ضم بخوان، دومی را با کسر) و این است بزرگترین غبن* در این ولایت که مشت می زنی اما به سایه و اصلا در خواب.

غافل از اینکه راهها تقوای بیشتری را در خورند تا هدف ها.

چون آدمی که کاری ازش برمی آید ادا ندارد و آنکه ادا دارد کاری ندارد.

حساب کار قلم را باید از ه حسابی جدا کرد از حساب تیراژ بزرگ و درآمد و ناشر مغبون و از این مزخرفات. … این تجربه حاصل شد که حساب قلم را باید از حساب دوستی ها نیز جدا کرد. دوستی آدمیزاد را از تنهایی در می آورد؛ اما قلم او را به تنهایی برمی گرداند.

* = (غَ بْ) ۱ - زیان وارد کردن برکسی در معامله .۲-  فریفتن . ۳-  ضرر، زیان

مغبون = فریب خورده در خرید و فروش

 

جلال آل احمد (گزیده هایی از کتاب: یک چاه و دو چاله – و- مثلا شرح احوالات)

 

» بدون ديدگاه
چراغ راه خود باش

سورئال

برای این که کاملا آزاد شوی باید کاملا آگاه شوی، زیرا بندگی و اسارت ما در ناآگاهی ما ریشه دارد. خارج از ما نیست.

هیچ کس نمی تواند تو را اسیر سازد. تو را می توان نابود ساخت اما نمی توان آزادی را از تو گرفت – مگر اینکه خودت آن را واگذار کنی.

آزادی یعنی فراز، یعنی فراتر رفتن از دوگانگی. آن گاه تو نه شادی نه غمگین. شاهدی هستی بر تمام آنچه بر تو می گذرد.

.

نبودن، یگانه راه بودن است!

مراقبه یعنی بی هویت شدن. یعنی به یاد داشتن این که ((من فقط آگاهی ام، یک تماشاگرم، یک هشیاری ام، یک شاهدم.))

و نیست شدن خود، بزرگ ترین تحول است.

 
اُشو (از کتاب: چراغ راه خود باش)
» ديدگاه ۴
بوف کور

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین‌بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید – اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره پرنده بود که به‌صورت یک زن یا فرشته به‌من تجلی کرد و در روشنایی آن یک‌لحظه، فقط یک‌ثانیه همه بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به‌عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد.

صادق هدایت – از: بوف کور
» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...