فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دو قلوها

دو قلوها در یک مغازه ی نوشابه فروشی کار می کنند.وقتی یکی از آنها قهقه ی خنده را سر می دهد،دیگری زیر گریه می زند.وقتی یکی از آنها اسکناسی از صندوق برمی دارد،دیگری او را لو می دهد، و همینطور تا به آخر. یک زوج واقعی،شبیه درجه حرارت هایی که به شکل یک خانه چوبی اند و مردی از آنها بیرون می آید تا هوای صاف و آفتابی را اعلام کند و بعد ناپدید می شود تا زنی جای او را بگیرد و هوای بارانی را پیشبینی کند. آنها جدایی ناپذیرند،با عدم توافق کامل.مردم برای شناسایی دو قلوها اسمشان را گذاشته اند:”شیر و خط”،اما همیشه آنها را عوضی می گیرند. دو قلوها چهاردستی پیانو می نوازند،درشکه سواری می کنند و یکی از آنها خاطراتش را شرح می دهد تا دیگری آنها را بنویسد. در راه باریکه های پارک لوکزامبورگ آن دو را می بینیم که زیر درختهای بلند با هم درد دل می کنند و مراقب اند که هرگز زیر نور مستقیم آفتاب قرار نگیرند.شنبه ها به ملاقات دختری می روند که پدرش نگهبان یک فانوس دریایی است. هر دو عاشق این دخترند. از ترس اینکه دخترک یکی از آنها را انتخاب کند، هرکدام نامه ی عاشقانه ای به دخترک می دهد که در آن، خط برادرش را تقلید کرده است. دخترک با چشم های اشک آلود، دور شدن آنها را نظاره می کند و از هم اکنون می داند که جاودانه مجرد خواهد ماند. یکشنبه ها یک بطری نوشابه باز می کنند و با صدای باز شدن سرپوش بطری هر دو، هم زمان، از جا می پرند. وقتی می بینیم که چطور با نوک انگشت به لیوان های کریستال ضربه می زنند، هرگز نمی توانیم حدس بزنیم که فقط یکی از این دو وجود دارد، و آن یکی فقط رویای اوست.

 

برشی از کتاب زن آینده – کریستین بوبن

One Response to “دو قلوها”

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...