فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
روزی که…

رودخانه ها

به یادم می آورند

که

انشعاب دریا

بر تن برهنه زمین

یعنی چه

آن وقت

اگر روزی

من هم جاری شدم

تمام انشعاب تو را به جان خریده ام

روزی که

دلم برای کوه ها بسوزد

روزی که

دریا هم

به خاطر دلش

سر بالا می رود

کتیبه ها خیال می بافند برای خود

انگار تمام دنیا

کف دست های آنهاست

نمی دانند

در سینه ی من

پیامبری ست

که چشمان تو را قبله می کند

که تمام دنیا را

در انعکاس نگاه تو  گم می کند

” پیامبری که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح …  “

 

آنتوان دو سنت اگزوپری

۳ Responses to “روزی که…”

  1. hadis گفت:

    با هم بودنمان را هیچ پیامبری از نو نخواهد شناخت حتی اگر محمد باشد ، با تو خدایی میکنم

  2. HaMed گفت:

    با سپاس از دختر بارانی

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • بهزاد: با سلام،اقا من وقتی یاد این عربها مخصوصا عراق و عربستانو و ا...
  • دان۶: تاریخ ترکمنها بیش از ۱۰۰۰۰ساله کتیبه اوزون درسلسله ی گوک تور...
  • ترکمن صحرا: یاشاسین تورک وتورکمنلر...
  • محمد: از هر دستی بدی از همون دستم میگیری...
  • HaMed: کار خوبی کردی...