فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
شازده کوچولو

شازده کوچولو

شازده کوچولو پرسید:
پس آدمها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند!

مار گفت:
با آدمها هم احساس تنهایی میکنی…!

 

آنتوان دو سنت‌اگزوپری – شازده کوچولو

۵ Responses to “شازده کوچولو”

  1. raininggirl گفت:

    بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.

    آدم فقط از چیز هایی که اهلی میکند میتواند سر در آورد.

    آدم ها دیگر برای سردرآوردن از چیزها وقت ندارند.

    همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها میخرند .

    اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها مانده اند بی دوست . . .

    شازده کوچولو . آنتوان دو سنت اگزوپری

  2. raininggirl گفت:

    روزی که……..
    رودخانه ها

    به یادم می آورند

    که

    انشعاب دریا

    بر تن برهنه زمین

    یعنی چه

    آن وقت

    اگر روزی

    من هم جاری شدم

    تمام انشعاب تو را به جان خریده ام

    روزی که

    دلم برای کوه ها بسوزد

    روزی که

    دریا هم

    به خاطر دلش

    سر بالا می رود

    کتیبه ها خیال می بافند برای خود

    انگار تمام دنیا

    کف دست های آنهاست

    نمی دانند

    در سینه ی من

    پیامبری ست

    که چشمان تو را قبله می کند

    که تمام دنیا را

    در انعکاس نگاه تو گم می کند

    ” پیامبری که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح … “

  3. hadis گفت:

    دور و برم اینجا
    گاهی پر می شود از آدمهایی که
    هستند ولی نیستند…
    و من مشق می کنم هر شب
    تمام تنهایی ام را بر تن لحظه هایی که دنبال می کنند
    فردایی را که
    دوباره
    پر می شود
    از آدمهایی که
    هستند ولی نیستند…!

    • raininggirl گفت:

      به قول او که گفت :
      “بودن یا نبودن مسئله این است”
      اما…
      مسئله این نیست
      گاه آنقدر بزرگ می شود
      که توان گنجاندنش فقط در این کلمه نیست.
      کاش بودی تا می دیدی
      نبودت مسئله نیست.
      درد است.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...