فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’بُرشی از کتاب ها‘ :

آدمها مانده اند بی دوست . . .

بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.

آدم فقط از چیز هایی که اهلی میکند میتواند سر در آورد.

آدم ها دیگر برای سردرآوردن از چیزها وقت ندارند.

همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها میخرند .

اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها مانده اند بی دوست . . .

 

شازده کوچولو . آنتوان دو سنت اگزوپری
» ديدگاه ۱
روزی که…

رودخانه ها

به یادم می آورند

که

انشعاب دریا

بر تن برهنه زمین

یعنی چه

آن وقت

اگر روزی

من هم جاری شدم

تمام انشعاب تو را به جان خریده ام

روزی که

دلم برای کوه ها بسوزد

روزی که

دریا هم

به خاطر دلش

سر بالا می رود

کتیبه ها خیال می بافند برای خود

انگار تمام دنیا

کف دست های آنهاست

نمی دانند

در سینه ی من

پیامبری ست

که چشمان تو را قبله می کند

که تمام دنیا را

در انعکاس نگاه تو  گم می کند

” پیامبری که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح …  “

 

آنتوان دو سنت اگزوپری
» ديدگاه ۳
شازده کوچولو

شازده کوچولو

شازده کوچولو پرسید:
پس آدمها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند!

مار گفت:
با آدمها هم احساس تنهایی میکنی…!

 

آنتوان دو سنت‌اگزوپری – شازده کوچولو
» ديدگاه ۵
یازده دقیقه

پائولو کوئلیو

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود .گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست.
این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی..!

یازده دقیقه/پائولو کوئیلو
حافظیه – شیراز – ۱۳۷۹/۳/۷
» بدون ديدگاه
سوغاتِ آشنایی‌

ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم.
ترس، سوغاتِ آشنایی‌هاست.

بار دیگر شهری که دوست می داشتم/نادر ابراهیمی
» ديدگاه ۱
نباید گول خورد

ما همه مان تنهاییم ، نباید گول خورد ، زندگی یک زندان است ، زندانهای گوناگون …
و بعضی ها به دیوار زندان صورتک می کشند و با آن خودشان را سرگرم می کنند .
بعضی ها می خواهند فرار بکنند ، دستشان را بیهوده زخم میکنند .
و بعضی ها هم ماتم می گیرند ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم ،
همیشه باید خودمان را گول بزنیم …
ولی حتی وقتی می آید که آدم از گول زدن حودش هم خسته می شود …

صادق هدایت – سه قطره خون
» ديدگاه ۷
تماماً مخصوص

از آن‌ شبی‌ که‌ خانم‌ دکتر شوایتزر در رختخواب‌ من‌ خوابیده‌ بود شاید ده‌ سالی‌ می‌گذشت‌. باز هم‌ برف‌ بود و برف‌، در همین‌ شب‌های‌ سال‌ نو که‌ هر کس‌ سرش‌ به‌ کاری‌ گرم‌ است‌. و خانم‌ دکتر شوایتزر، همسایه‌ی سابقم‌ از شوهرش‌ قهر کرده‌ بود و یکراست‌ آمده‌ بود سراغ‌ من‌. معمولاً در چنین‌ مواقعی‌ آدم‌ها به‌ دم‌دستی‌ترین‌ فرد خود مراجعه‌ می‌کنند، و حاضر نیستند زحمت‌ بیش‌تری بکشند، مثلاً بروند آن‌ طرف‌ خیابان‌ شاید لقمه‌ی دندان‌گیرتری‌ نصیب‌شان‌ شود. یک‌ طبقه‌ می‌روند پایین‌، یا دو طبقه‌ بالا، زنگ‌ را می‌زنند: «آه‌، آقای‌ ایرانی‌!»
و خودش‌ را انداخت‌ توی‌ آپارتمان‌ من‌.
«این‌ وقت‌ شب‌!» و حیران‌ نگاهش‌ کردم‌.
«از من‌ چیزی‌ نپرسید آقای‌ ایرانی‌، در وضعیتی‌ نیستم‌ که‌ توضیحی‌ به‌ شما بدهم‌.»
«اوکی‌. می‌خواهید برایتان‌ چای‌ درست‌ کنم‌؟»
«این‌ وقت‌ شب‌؟»
«شراب‌ هم‌ هست‌، آبجو هم‌ هست‌…» و دیگر چی‌ داشتم‌؟ داشتم‌ فکر می‌کردم‌ و حرف‌هام‌ ناتمام‌ ماند.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۲

وای بر ضعیفانی که جرأت انجام کاری را که آهنگ آن کرده اند، ندارند! اینان یا کاری را اندک می کنند و یا افزون بر نیاز. و هم اینانند که آبروی خود را می برند. پرهیزکاران یکسره از گناه پرهیز می جویند. شریران بلاجوی -به نا چار- در پرداخت تاوان برای زشتکاری های خود، ایستادگی دارند. پرهیزکاران اجر اُخروی می برند و شریران به خوشی های این جهان دلخوشند. اما مردمان زبون – که نه توان پرهیز دارند و نه نیروی بزهکاری – به تاوان ترس و زبونی خود، وجدانی گناهکار می یابند و هر دو جهان را می بازند.

 
بخشی از کتاب مَهپاره
از داستان های عشقی هندو
ترجمه: صادق چوبک
» بدون ديدگاه
دختر پرتقالی

اگر فقط جزء کوچکی از ماجرایی که پیش آمده طور دیگری بود شما هرگز به دنیا نمی آمدید.

روزی برای ابد باید رفت.

وقتی کسی افکار زیادی در سر داشته باشد یا ساکت می ماند یا چیزی می گوید.

رویای غیرممکن ها نام مخصوصی دارد که به آن “امید” می گوییم.

آیا می توانم یقین داشته باشم که وقتی تو این نامه را می خوانی من در جایی حضور نداشته باشم؟ (بخشی از نامه مرد مُرده به پسرش)

وقتی برای زندگی تصمیم بگیری، برای مرگ هم تصمیم گرفته ای.

برای ما انسان ها، گاهی از دست دادن چیزی که دوستش داریم بسیار سخت تر از نداشتن آن از ابتدای امر است.

خنده از هر چیز دیگری واگیر دار تر است. غم و اندوه هم می تواند واگیر داشته باشد.اما ترس چیز دیگری است. ترس نمی تواند به راحتی شادی و غم سرایت کند و این بسیار خوب است. ما با ترس هایمان کمابیش تنهاییم.

بدیهی است که تکامل جسمانی انسان ها از تکامل فکری و روانی آن ها پیشی گرفته است.

مسایل مهمی هست که اجازه انجام یا عدم انجام آن ها را داریم و لزومی ندارد که حتما آن ها را درک کنیم یا حتی درباره شان حرف بزنیم.

وقتی دنبال کسی می گردیم در صورتی می توانیم او را پیدا کنیم که در یک نقطه مرکزی بنشینیم و منتظر بمانیم تا شاید سروکله اش پیدا شود.

هر چقدر انتظار بیش تر طول می کشد یأس و ناامیدی نیز فزونی می یابد.

گزیده هایی از کتاب “دختر پرتقالی”
یوستاین گاردر
ترجمه: مهوش خرمی پور

» بدون ديدگاه
گفتگو با کافکا

ما دیگر نه در فضای محدود بشری، بلکه که در سیاره ی کوچک گم شده ای زندگی می کنیم که میلیاردها جهان بزرگ و کوچک در میانش گرفته اند. آسمان، دهان باز کرده است. و ما در این مغاک، روز به روز آزادی حرکت فردی خود را از دست می دهیم. گمان می کنم دیری

نگذرد که ناچار شویم حتی برای بیرون آمدن از اتاق و رفتن به حیاط خانه ی خودمان هم، گذرنامه مخصوصی در دست داشته باشیم. جهان وسعت می گیرد، ولی ما به درون گودال تنگ کاغذهای اداری رانده می شویم. آنچه مطمئن است، تنها این صندلی هائی است که در این لحظه رویش نشسته ایم. زندگی ما در مسیر خطی مستقیم می گذزد، در حالی که هر یک از ما دهلیزی سردرگم است. اینست که به رغم عذابی که می کشیم، فاجعه زده ی مضحکی هستیم.
 
گفتگو با کافکا
» بدون ديدگاه
دریا

جنازه‌ای از خاطره‌ی دیگران درون خودمان حمل می‌کنیم تا زمانی‌که جان از تنمان در برود. بعد نوبت ماست که مدتی در ذهن دیگران بمانیم و بعد نوبت آنها برسد که بیفتند و بمیرند و تا نسلها همین چرخه ادامه یابد.

جان بنویل – دریا
» بدون ديدگاه
کسی جز تو را دوست نمی دارم!

کسی جزتو را دوست نمی دارم! … یعنی جز تو و یک “لعبت*” که به بهای نابودیم عاشقش شده ام . اما عاشق شدن به معنی دوست داشتن نیست . ممکن است عاشق زنی بشوی و در عین حال از او نفرت داشته باشی. این را به خاطر بسپار!

 
فیودور داستایفسکی –  برادران کارامازوف

 

*=۱- بازیچه ،عروسک . ۲ - معشوق ، بُت ، دلبر.
» بدون ديدگاه
طاعونی

طاعونی خواهم شد؛ برای خودم، تو و تمام دنیا.

 

 نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
» بدون ديدگاه

درست همان گونه که آدم فکر می کند حق دارد وجود خدا را طبق تصور خودش از او، به اثبات برساند همین طور هم می تواند با فقدان چنین تصوری وجودش را انکار کند.

 
 نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
» بدون ديدگاه
عقرب عاشق

دم به کله می کوبد
و شقیقه اش دو شقه می شود،
بی آنکه بداند
حلقه ی آتش را خواب دیده است،
عقرب عاشق.

 حسین پناهی (از کتاب: سلام، خداحافظ)
» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...